کسینوس

این مطلبو یکی از دوستام برام ایمیل کرده برام ملموس و جالب بود


یادمه توی ایران، مدل استفاده از وسایل نقلیه‌ی عمومی این طوری بود که
می‌رفتی توی ایستگاه اتوبوس وامیستادی، تا هر وقت که اتوبوس دلش خواست
پیداش بشه.



بعد که اومدیم کانادا، دیدیم که یه سایت هست که توش دقیق
نوشته که کدوم اتوبوس، در چه ساعتی از روز توی کدوم ایستگاهه.


خب این شد
که دیگه هیچ وقت لازم نبود مثلا پنجاه و پنج دقیقه عین دسته‌بیل توی
ایستگاه منتظر اتوبوس باشیم. یک دقیقه قبل از زمان مقرر می‌ریم توی
ایستگاه وامیستیم و اتوبوس هم معمولن با حاشیه خطای دو تا سه دقیقه میاد.


از این لحاظ اون اوایل کلی حال می‌کردیم که بابا این چشم‌آبیا چقدر
کارشون درسته. یا مثلن اینکه یادمه توی ایران، کارمندای تمام اداره‌ها و
مدرسه‌ها و مسئولین دانشگاه و حتی وزارت‌خونه‌ها، از هشت نه روز مونده به
نوروز می‌پیچوندن و گم و گور می‌شدن و تا یه هفته بعد از نوروز هم
پیداشون نمی‌شد و اخیرن که شنیدم امسال حتی مسئولین دانشگاه اراک کل ماه
رمضون رو رفتن خونه استراحت کردن!

روزهایی هم که سر کار هستن نیم ساعت
دیر میان و یه ساعت زود میرن و وسطش هم واسه ناهار و نماز یکی دو ساعتی
به خودشون حال می‌دن. جدیدن هم که ساعت کار اداری جاهای
دولتی رو رسمن دو ساعت کم کردن!

بعد که اومدیم کانادا و رفتیم سر کار،
دیدیم بابا! اینجا همه راس ساعت توی دفترشونن، هشت ساعتی رو که توی محل
کارشونن دقیقه به دقیقه‌شو واقعن کار می‌کنن، بلکه چند دقیقه اضافه هم
می‌مونن، ناهارشون فیکس یک ساعته و نمازم که ندارن؛ تازه برای اون زمان
ناهار هیچ حقوقی‌ هم دریافت نمی‌کنن.

خلاصه یه مدتی داشتم می‌گفتم که ای بابا، اینا هم مملکت دارن، ما هم
مملکت داریم. اما بعدش چند تا چیز جالب‌تر دیدم. مثلن یادمه چند هفته پیش
داشتم با یه رفیق ژاپنی که داره برمیگرده ژاپن صحبت می‌کردم، بهش ‌گفتم
کلن کانادا رو
چطور دیدی؟


برگشت گفت: ?خوبه، فقط یه کم بی‌‌نظمن! مثلن اتوبوساشونو
دیدی؟ همیشه یکی دو دقیقه تاخیر داره!! چه وضعشه آخه…? منم با نیش باز
گفتم آره خب، منم که اون اوایل از ایران اومده بودم تاخیر این اتوبوسا یه
کم اذیتم می‌کرد (هاهاها)! بعد رفتم یه کم تحقیق کردم دیدم که توی توکیو،
تاخیر اتوبوس‌ها با مقیاس ثانیه اندازه‌گیری می‌شه.

یا مثلن چند وقتیه که توی یه پروژه‌ای با یه پسر آلمانی همکار شدم که
خیلی خونگرمه و اومده یه سال کانادا کار کنه تا انگلیسیش خوب شه. درست
چهل و هشت ساعت قبل از کریسمس داشتم باهاش حرف می‌زدم، گفتم کلن کانادا
رو
چطور دیدی؟


گفت:‌ ?بد نیست،‌ فقط اینا چرا اینقدر از کار کردن فرار
می‌کنن؟! ما توی آلمان دقیقن تا خود روز کریسمس، ساعت دوازده ظهر سر کار
هستیم و تمام کلاس‌های دانشگاه و دبیرستان هم برقراره، از ظهر کریسمس یه
پنج شیش روزی تعطیل میشه فقط. حالا این کانادایی‌ها رو ببین! هنوز دو روز
به کریسمس مونده همه‌شون گذاشتن رفتن! چه وضعشه آخه…?


گفتم آره واقعن…
می‌بینی؟! بعدم شروع کردم خندیدن! بعد همینطور که از کانادا انتقاد
می‌کرد، عصبی‌تر شد و ادامه داد که: ?کلن من نمی‌تونم تو کانادا زندگی
کنم. اصلن آزادی نیست اینجا! اون روز رفتم استخر، متوجه
شدم که اینجا نمی‌ذارن کامل لـخـت باشی! آقاجان من شاید دلم نخواد شورت
پام باشه! میری تو سونا می‌شینی شورت خیس اذیت می‌کنه دهن پاهات صاف
میشه… نمیذازن آدم راحت باشه اصلن… نه؟!? دیگه داشتم قش‌قش تو روش
می‌خندیدم و هی می‌گفتم:‌ آره… آره!

خلاصه که از وقتی که توفیق اجباری گریبانگیرم شده و با جماعت آلمانی و
ژاپنی و کانادایی و قبرستون‌های مشابه همکار شدم، دارم فکر می‌کنم با اون
وضعی که ما توی مملکتمون درست کردیم، همین که تا الان از صفحه‌ی روزگار
محو نشدیم خیلی مرد بودیم. توی این دو سالی که اینجا بودم، چهار دفعه تا
به حال برای
کارهای مختلف استخدام شدم، فقط یک بارش رو من پیگیری کردم و در واقع
دنبال کار گشتم (همین هواشناسی)، سه تای دیگه‌ش اینجوری بود که گوشیم زنگ
خورد و یه نفر از اونور خط گفت فلانی، ما فلان پروژه رو داریم، میای
برامون کار کنی؟! می‌خوام اینو بگم که اینجا اونقدر کارهای واقعی انجام
میشه، که صاحب‌کارها در به در می‌گردن دنبال کارمند، بعد توی ایران به
این نتیجه رسیدن که دو ساعت از وقت اداری کلن اضافی بوده این همه سال! یا
مثلن ماه رمضون بهتره بشینن خونه استراحت کنن!

حتی اگه این تفاوت‌ها محدود به زندگی حرفه‌ای و شغل و این مسائل بود، بازم خوب
بود. بدیش اینه که واقعن اینا همه‌ی کارا رو بیشتر از ما می‌کنن. بیشتر
کار می‌کنن، بیشتر درس می‌خونن، بیشتر عشق و حال می‌کنن، حتی بیشتر
می‌خوابن. فقط فرقشون اینه که زندگی، از اول براشون توی مسیر طبیعیش
بوده. برای ما که مسیر طبیعی رو نرفتیم، اتفاق بدی که میفته اینه که سراغ
هرچیزی، موقعی میریم که وقتش نیست.


مثلا خودم آدمای زیادی رو توی ایران
می‌شناختم که دوره‌ی نوجوونیشون رو به جای عشق و حال کردن و ?اشتباه
کردن? و انگشت توی هر سوراخی کردن، به هئیت رفتن و عزاداری و گریه کردن
گذروندن و بعد وقتی مثلن سی سالشون شده، با یه زن و دو تا بچه،
تازه یادشون افتاده که ای بابا مثلن چرا هیچ وقت دختربازی نکردن. بعد
تازه شروع کردن به تجربه کردن چیزایی که پونزده سال پیش باید می‌رفتن
دنبالش. یا مثلن همه‌ی ماها توی هیجده‌سالگی مون که پرانرژی‌ترین سال
زندگیمون بود، به جای لذت بردن از زندگی، یک سال تمام خودمونو توی یه
اتاق حبس کردیم که به طبیعی‌ترین حق شهروندی‌مون برسیم: رفتن به دانشگاه!
حالا هیجده‌سالگی این دختره هم‌خونه‌م رو که می‌بینم، می‌گم مگه بچه‌های
ایران چیشون کمتره…

یادمه چند وقت پیش اینجا با یه دختر آلمانی دوست بودم که اونم خیلی بچه
باحالی بود و برخلاف خیلی از
دوستای خارجیم که در مورد ایران و زندگی ایرانیا جلوشون حفظ ظاهر
می‌کنم، با اون اینقدر ندار شده بودیم که همه چیو واسه هم رو می‌کردیم.
یه بار داشت تعریف می‌کرد که چهارده سالشون که بوده، یه دوره‌ی کارگاه
عملی آموزش روابط جـنـسـی براشون توی مدرسه گذاشته بودن و خلاصه سیر تا
پیاز عملیات رو طی چند جلسه به صورت عملی بهشون آموزش داده بودن. بعد هم
تشویقشون کرده بودن که سعی کنن خودشون دیگه شروع کنن و اگه سوالی داشتن
با طرفشون بیان از مشاور بپرسن. حالا دقیقن کجا؟ توی یه روستایی که فقط
ششصد نفر جمعیت داشت و این دختره اونجا بزرگ شده بود. همینجور
که داشت اینو تعریف می‌کرد من یه لحظه یاد پونزده سالگی خودمون افتادم
توی ایران، روزی که جناب معلم ریاضی داشت توابع مثلثاتی رو درس می‌داد!
یادمه اون لحظه‌ای که برای اولین بار تابع کـسینوس رو معرفی کرد و روی
تخته نوشت، اصلن بچه‌ها همه خوشحال بودن!! همه زیر چشمی
همدیگه‌ رو نگاه می‌کردن و نیششون هم تا هیپوفیزشون ول شده بود! بله،
تابع کسینوس، س ک سی ترین چیزی بود که در کل دوران تحصیل به ما یاد داده
بودن!

ده نکته پیشنهادی برای کسانی که شش ماه زمان برای مهاجرت دارند

این مطلب پیشنهاداتی است برای کسانی که شش ماه زمان برای رفتن دارند 

نکته اول: شش ماه ،زمان کمی نیست؛ باید قدر آن را بدانید.نکته دوم: اینکه چه می‌توانید بکنید به این برمی‌گردد که چه کرده‌اید؛ سعی کنید میزان آمادگی‌ها و وضعیت فعلی خود را روی کاغذ بیاورید. در این زمینه تهیه یک چک‌ لیست ضروری است. مثلا در مورد آمادگی‌های شغلی، مالی و زبانی چه وضعیتی دارید؟ چه پرونده‌های باز مالی یا شغلی را باید ببندید و هر یک چه مدت زمان می‌برد؟ ایا لازم است که ملکی را بفروشید یا به کسی وکالت بدهید؟ میزان هماهنگی و همراهی اعضا خانواده به چه شکلی است؟ در واقع تلاش کنید تا تصویری روشن از شرایط فعلی خود ترسیم کنید.نکته سوم: بزرگ‌ترین خطا در این مدت دنبال کارها و پروژه‌های بزرگ و سنگین رفتن برای افزایش سرمایه همراه است. مثلا اینکه آخر هفته‌ها هم اضافه‌کار انجام دهید تا با دست پرتر به کانادا بروید؛ هر عاملی که سبب شود فرصت‌های شما برای آمادگی‌های مهم‌تر مخدوش شود حتی اگر خیلی چشم‌گیر باشد نادرست است. برعکس شما باید بر اساس یک جدول مشخص، مرتبا از برنامه‌های کاری بکاهید و بر برنامه‌های متناسب با کانادا بیافزایید.نکته چهارم: آمادگی‌های زبانی بسیار اهمیت دارند و در این فاصله زمانی مهم‌تر می‌شوند. اگر در سال‌های گذشته به طور مداوم زبان‌اموزی کرده‌اید لازم نیست فشار زیادی به خود بیاورید بلکه تنها باید به مرور، بر حجم تماس‌های خود با مطالب به زبان دیگر بیافزایید، مثلا بیشتر برنامه‌های انگلیسی (یا فرانسه) ببینید، رادیو گوش دهید، کتاب‌های صوتی گوش دهید، به تلفظ مرسوم در امریکای شمالی توجه نشان دهید، مقالات انگلیسی بخوانید و… اما اگر شما یا همسرتان در مهارت‌های زبانی مشکل جدی دارید در این شش ماه به یک رژیم جدی زبان‌آموزی نیاز دارید تا سعی کنید سطح زبان خود را حداقل به پایان دوره pre-intermediate برسانید. برای این کار اگر لازم است کلاس‌های فشرده هم بروید به نظر من این کار را انجام دهید. البته پروسه زبان‌آموزی یک پروسه زمان‌بر است و نمی‌شود در آن دوپینگ کرد و بهترین روش، آموزش پیوسته اما آرام است اما تجربه نشان داده کسانی که با سطح زبانی پایین‌تر از متوسط وارد کانادا می‌شوند، خیلی دیرتر وارد عرصه‌های کاری و زندگی می‌شوند و در واقع از ریل اصلی حرکت بازمی‌مانند. ۶ ماه، زمان خوبی است که کسانی با سطح آمادگی مقدماتی هم بتوانند خود را به سطحی برسانند که در کانادا گلیم خود را از اب بکشند و بتوانند با دوره‌های تکمیلی زبان‌آموزی، حداکثر ظرف ۶ ماه در این کشور، مسیر مشخص شغلی یا تحصیلی خود را معین کنند. اگر غیر از این باشد، ممکن است برای بیش از یک سال هم درجا بزنند و عملا وارد مسیر درست نشوند. بزرگ‌ترین خطایی که بعضی در این دوره زمانی انجام می‌دهند، قطع کردن ارتباط‌شان با زبان به دلیل فعالیت‌های دیگر است. سعی کنید ارتباط خود را با زبان انگلیسی تا روز آخر حضور در ایران، حفظ کنید و آن را مرتب افزایش دهید.نکته پنجم: حتما همه پرونده‌های باز را ببندید اعم از پرونده‌های شغلی، مالی و عاطفی. باید مشخص کنید که سناریو شما برای هر یک از اینها چیست. هیچ چیز بیشتر از پرونده‌های باز، در ماه‌های اول ورود به کانادا آزاردهنده و مشکل‌ساز نخواهد بودنکته ششم: در یک برنامه دقیق و روزانه سعی کنید اطلاعات خود در مورد کانادا، کاریابی و زندگی در این کشور خصوصا استانی که قرار است در ان اقامت داشته باشید را مرتب افزایش دهید. حالا که دیگر ویزا گرفته‌اید و دغدغه آن رفع شده تمرکز بیشتری در مورد واقعیت‌های زندگی در کانادا داشته باشید. هرچقدر در این مورد اگاه‌تر و آماده‌تر باشید، پس از ورود با دردسر کمتری روبرو می‌شوید. حتما این کار را به همراه همسر خود انجام دهید.نکته هفتم: اطلاعات شغلی خود را با دقت دنبال کنید و ببینید مسیر شغلی شما در کانادا چگونه است، اگر رشته شما در استانی که قصد اقامت در آن را دارید رگولیتد است و لازم است تا مدارکی را برای آن گردآوری کنید، تا خودتان در ایران حضور دارید این کار را انجام دهید. دیگران بعد از این خیلی بیشتر باید وقت بگذارند و معلوم نیست به نتیجه درستی هم برسند؛ اگر مدارک شما آماده است و مطمئن هستید که می‌خواهید در کدام استان اقامت کنید، می‌تواند مدارک خود را برای ارزیابی به نهاد مربوطه ارسال کنید تا در زمان صرفه‌جویی کنید.نکته هشتم: اگر نمره آزمون استاندارد زبان ندارید یا از تاریخ اعتبار آن گذشته است و شرایط شغلی یا برنامه‌های درسی شما داشتن چنین چیزی را ایجاب می‌کند و شما هم آمادگی دارید، شرکت در یک آزمون استاندارد زبان، فکر بدی نیست و معمولا می‌تواند برخی از کارهای شما را در کانادا جلو بیاندازد. البته دغدغه این کار نباید شما را از انجام کارهای مهم‌تر بازدارد و این موضوع به میزان آمادگی شما برای شرکت در چنین آزمونی بازمی‌گردد.نکته نهم: به وضعیت جسمی و فیزیکی خود و دیگر اعضا خانواده توجه ویژه داشته باشید. این شش ماه فرصت خوبی برای کم کردن چربی‌های اضافه، تحرک بیشتر و تقویت قوای جسمی است. پیاده‌روی را حتما در برنامه‌های روزانه قرار دهید.نکته دهم: در این مدت سعی کنید از دنبال کردن فعالیت‌های منفی یا مراوده با آدم‌های منفی‌نگر و منفی‌باف اجتناب کنید. شما بیش از هر زمانی به امید، اعتماد به نفس و مثبت‌نگری نیاز دارید تا با حداکثر انرژی پا به خاک کانادا بگذارید. این مطلب را از سایت کنپارس کپی برداری گردم. امید است برای شما عزیزان مفید باشد .

یه جور دیگه

خیلی وقته چیزی ننوشتم

خیلی وقته چیزی هم نخوندم !!!

یه جورایی غرق شدم .

سرم جای دیگه ای گرمه !!!

افکارم ،

آرزوهام ،

احساساتم ،

دغدغه هام ،

حتی دوستام

رنگشون عوض شده .

زندگیم یه بو و رنگ دیگه میده !

دوسش دارم

زندگیمو میگم

خودمم نمیدونم چطوری اینطوری شد

اما شد

خوبم شد که اینطوری شد !

عاشق شدم دوباره !

عاشق خودم

خدا

همسرم

زندگیم

همه چی

زندگی ادامه داره

مکان مهم نیست

زمان مهمه

الان مهمه

همین لحظه

همین الان که سالمم

کلی دلخوشی دارم

ناخوشی هم هست

اما مهم نیست

بزار باشه برای خودش

خواستم بنویسم که هستم

خوب هم هستم

خوب و خوش باشید ...


گذر بی هنر زمان

خبری نیست جز سلامتی ! نه سلامتی هم نیست . همسری امروز از بیمارستان مرخص شد. آپاندیس عمل کرد! خودمم ..

روزها میگذره .. فقط میگذره !!!

اینجا مونتراله قسمت سوم

اینجا مونتراله (قسمت 3)... از زبان یکی از دوستان خوبمون که درخواست کرده ناشناس بمونه

توضیح:

1- من از زندگی در کانادا بسیار راضی و خوشحالم و در طی اقامت 1 سال و اندیم در کبک، یکبار هم نشده که بگم اینجا جای من نیست یا بخوام برگردم! برعکس خیلی هم دوست دارم اینجا رو و لذت می برم ازش. اینو گفتم که احساس نکنین با یه آدم منفی باف یا شکست خورده طرفین برعکس به 80 تا 90 درصد چیزهایی که از ایران فکرش رو می کردم تا به الان رسیدم ولی متاسفانه یا خوشبختانه بسیار واقع بین هستم و نمیخوام تجربه ناجور تعدادی از دوستان رو که از نزدیک دیدم واستون تکرار بشه واسه همینم شاید یه کم قلمم تلخه شما به بزرگواری خودتون ببخشین! بهتره الان که وقت دارین یه نیشتر بهتون بخوره و ضعفهاتون رو پیدا کنین تا اینجا بیاین و شوکه شین خدای ناکرده!

2- از حرفهای من فقط دید و ایده بگیرین و بر حسب شرایطتتون پرسنالیزش کنین و باز هم تاکید می کنم حرفهام وحی منزل نیستن.


  • · شایعات موجود در ایران درباره مونترال:

1- برای زندگی در مونترال انگلیسی لازم نیست:

یک جمله معروف هست اینجا که خود کبکیها هم روش تاکید دارن. شما در مونترال (نه استان کبک) "با انگلیسی فول شانس بیشتری برای پیدا کردن کار دارین تا فرانسه فول". ممکنه یه کم اغراق تو این جمله باشه ولی توجه کنین شما در محاصره کشورهای انگلوفون هستین، مدیر عامل خیلی از شرکتها غیر کبکی هستن، پول و بیزینسهای بزرگ عمدتاً دست انگلیسی زبانهاست، بسیاری از رفرنسهای دانشگاهی حتی در دانشگاههای فرانسوی زبان انگلیسی است و ...

اینو واسه این می گم که بعضی از دوستان اونقدر درگیر و جوگیر فرنچ میشن که یادشون میره دارن میان آمریکای شمالی و انگلیسی رو می بوسن می ذارن کنار. ضمن اینکه لهجه انگلیسی کبکیها واسه شروع طبیعتاً قابل فهم تره تا فرانسه کبکی. بنظرم لند کردن با انگلیسی آپر اینترمیدیت رو به بالا و فرانسه B1 مناسبتره (حداقل رو منظورمه) تا برعکسش. شما با کلاسهای فرنچ و آشنا شدن گوشتون با لهجه کبکی تدریجاً خودتون رو می کشین بالا تو فرنچ. ضمن اینکه می دونین بالا بردن لول یا سطح دو زبان مختلف بصورت همزمان کاری است بسیار دشوار اونم تو سن بالای 30! ممکنه نه به این برسین نه به اون! از این ور مونده و از اون ور رونده بشین! پس با یک زبان ادونس لند کنین (ترجیحاً انگلیسی).

فرض کنین با انگلیسی ضعیف و فرانسه حتی C1 لند می کنین. علیرغم اینکه باز توی ادارات، فرنچ "کم لهجه تر" صحبت میشه ولی چون گوشتون آشنا نیست گیر زیاد می کنین، انگلیسی هم بلد نیستین اعصابتون خورد میشه و اعتماد به نفستون میاد پایین و میفتین تو لوپ غرغر کردن که لهجشون اخ و پیفه!

انگلیسی ایرانیها چند مشخصه داره: 1- نداشتن اینتونیشن (مشکل فرنچ هم هست)  2- استفاده از excuse me برای شروع یه مکالمه! (کارمند بانکم ازم پرسید چرا ایرانیا اینقدر از آدم عذرخواهی می کنن؟!) 3- استفاده بیش از حد از actually!!!

واسه من هیچ ضد حالی مثل این نیست که بعد از 15 سال زندگی در مونترال و توی جمله دوم مکالمه با تلفن بپرسم شما ایرانی هستین و طرف بگه آره!!! زمان چیزی رو حل نمی کنه اگه خودتون نخواین. فیلم ببینین و مرتب واسه خودتون تکرار کنین تا لهجتون شکل بگیره.

یادتونم باشه که تافل و آیلتس واسه یک غیر انگلیسی زبان طراحی شده. اگه آیلتس 6.5 به بالا دارین خیلی خوبه ولی هنوز کلی کار دارین تو محیط! شرط موفقیت در هر زبانی فکر کردن به اون زبان و اجتناب از ترجمه فارسی به انگلیسی هستش. سعی کنین پاستوریزه یاد نگیرین انگلیسی رو. اینجا باید تو مترو، تو سر و صدا، زمانی که عصبی می شین، می خواین بحث و جدل کنین با یک کانادایی، بفهمین و بفهمونین. سخت ترین بخش هر زبانی هم سطح شوخیشه! هر وقت تونستین با یک انگلیسی یا فرانسوی زبان شوخی کنین بدون اینکه بهشون بربخوره می تونین ادعا کنین زبانتون ادونسه! یه سری چیزا تو فرهنگ ما خنده داره که واسه اینا نیست و برعکس.  

بطور کلی اگه بخوام خلاصه کنم اهمیت انگلیسی رو، حداقلش اینه که با ندونستن انگلیسی، شانس پیدا کردن کارتون رو به استان کبک محدود می کنین. اگه رشته هاتون مدیریتی، مارکتینگ، کامپیوتر، آی تی و شبکه، مهندسی، ... هست که تاکید من چند برابر میشه واسه انگلیسی.

 

2- بواسطه لهجه کبکی، فرانسه خوندن در ایران بی فایده است!

اینقدر تو این وبلاگهای معروف مهاجرتی خیلی عذر می خوام چرند خونده بودم زمانی که ایران بودم از قبیل اینکه به صرف افعال (کنژوگزون) کاری ندارن تو کبک یا یکی می گفت 3 سال فرانسه خوندم ایران به هیچ دردیم نخورد یا... من همیشه احترام خاصی قائلم واسه کسایی که اطلاعات نمیدن تا کسایی که اطلاعات غلط میدن! بگذریم...

هممون می دونیم که هر زبانی از 4 مهارت تشکیل شده. شما اگه فرانستون قوی باشه، توی حرف زدن، نوشتار و درک مطلب مشکلی ندارین تو کبک و تنها مشکلتون در بخش اکوت هستش. اونم به زمان نیاز داره تا بتونین گوشتون رو عادت بدین واسه فهم لهجه کبکی و با اصطلاحات کبکی آشنا بشین. عجله نکنین هول هم نشین. اساتید فرنچ میگن با یک استعداد متوسط برای اینکه بتونین پرفکت شین و مثل اینا حرف بزنین 5 تا 7 سال لازمه (البته با فرض شروع از صفر)! ضمن اینکه اصطلاحاتی که در مکالمات روزمره استفاده میشه روی کاغذ آورده نمیشه مگه اینکه بخواین چت کنین تو نت با یک کبکی یا تو فیسبوکش باهاش برخورد کنین.

مثال:

Je suis fatigué parce que j’ai beaucoup travaillé hier soir.

ولی چیزی که شما از یک کبکی می شنوین و نوشته نمیشه رو کاغذ اینه:

Chuis fatigué FAC Ch’ai beaucoup travaillé hier soir.

بدیهی هستش که شما همون جمله اول رو هم بگین همشون می فهمن ولی جمله 2 رو نمی فهمین که FAC چیه! FAC در واقع همون Ca fait que هست که معادل parce que  یا donc  هستش!! حالا مشکل زمانیه که شما اون جمله استاندارد اول رو هم نمی تونین بگین بعد گیر میدین به لهجه کبکی!! البته این فقط یه مثال بود. یادتونم باشه که شما زبان محاوره خیابونی رو فقط و فقط در خیابون و جامعه یاد می گیرین چون غالب استادهای فرنچ اینجا اولاً شمرده تر و ضمناً پاستوریزه تر از کوچه و خیابون حرف می زنن!

حتی المقدور نذارین تو اینجا استراکچر جمله اول رو یاد بگیرین وقتی این همه کلاس و استاد خوب و نسبتاً ارزون تو ایران هست. از گرامر چیزی نذارین باقی بمونه، تمام زمانها را یاد بگیرین، اولویتها فراموش نشه این خیلی خوبه که شما صرف یه فعل بی قاعده خفن یا "سوبجانتیو پسه" رو بلد باشین ولی خیلی زشته که در عین حال نتونین یه فعل پرکاربرد گروه اول رو صرف کنین یا دو تا ضمیر رو نتونین تو محاورتون استفاده کنین! اگه وقت بشه واستون یه پست راجع به فرنچ می ذارم که چطوری بخونین. باور کنین قرار نیست آپولو هوا کنین اگه بدونین چیا تو اولویتن تو فرنچ! مشکل اینجاست که خیلی وقتها 80% انرژی و وقت ما صرف مطالبی میشن در فرانسه (بطور کلی تو زبان) که 20% کاربرد دارنباور کنین اگه بتونین از گرامر کتاب کفه 1 تو مکالمه استفاده کنین مشکلی نخواهین داشت. من نمی دونم چه دردیه ما داریم که باید بریم تا ته همه چی، کفه 3، آلتراگوی 4و ...! حالا راندمانمون چی باشه مهم نیست. اینم مثل تا ته درس رفتنمونه که همه باید phd بشیم حالا چقدر در عمل بلدیم بماند!!!  همیشه کسایی که می دونن چیو چقدر واسش وقت بذارن در عمل موفق تر هستن. من مطمئنم خیلی از دوستان اینقدر منابع گوناگون رو کامپیوترشون دارن که هیچکدوم رو نمی خونن!!!

نکته دیگه اینکه در چه سطحی از زبان داریم معاشرت می کنین مهمه. یک استاد دانشگاه و یک کارگر ساختمان ادبیات یکسانی ندارن... یک ایرانیه استاد دانشگاه مونترال می گفت بعد از 20 سال هنوز من نمی تونم با قشر کارگر اینجا فرانسه حرف بزنم!! قرار هم نیست بتونین با کف اجتماع ارتباط برقرار کنین (اگه بتونین که چه بهتر).

زبان و فرهنگ مکمل هم هستن. اگه فرهنگ کبک رو ندونین نمی تونین خیلی چیزای زبان رو درک کنین و بر عکس. مثلاً چرا فحشاشون از ادوات کلیسا میاد مثل tabarnac!!! از این لحاظ حتی اگه فرنچنتون هم خیلی خوبه و می خواین کبک بمونین لول 3 کلاسهای فول تایم اداره مهاجرت (MICC) عالیه واسه ددر دودور رفتن و آشنایی با فرهنگشون.

شما با یک ایرانی راحت حرف می زنین فرنچ عین بلبل راجع به سیاست، اقتصاد، نوسان ارز و تمام چیزهای دیگه ای که باهاشون دست به گریبانیم تو ایران ولی اینجا شما باید بتونین از کدهای فرهنگی فرانکوفون یا حداقل اینترنشنال استفاده کنین واسه معاشرت. فیلم ها، آهنگها، کتابها، آشپزی، رقص روز دنیا و همینطور دنیای فرانکوفون رو ببینین تا سوژه داشته باشین واسه حرف زدن. فراموش نکنین که این شما هستین که باید خودتون رو به سیستم تحمیل کنین. شما اگه فرهنگ غذایی ایران رو حفظ کنین با دنیایی از لغت جدید که تو فرهنگ غذاییشون هست بای بای می کنین. تا وقتی هم درگیر نشین یاد نمی گیرین و اینا چیزایی نیست که به مدرک DELF و TCF و اینا ربطی داشته باشه.

دیگه اینکه دامنه لغات ایرانیها محدودتره نسبت به کسایی که ریشه زبانشون لاتینه (اسپانیایی و پرتغالی زبانها) بجاش واسه تلفظ حروف مشکلی نداریم (بجز e). اینتونیشن و فونتیک من کم دیدم تو ایران کار شه یا استاد خوب کمه یا بهش اهمیت نمی دیم در هر صورت بسیییییییار بسیییییییار مهمه! اگه قواعد اینتونیشن یا فونتیک رو رعایت نکنین شنونده فرانکوفون رو خسته می کنین و 20 سال هم اینجا باشین حل نمیشه باید آموزش داده بشه. اگه شانس اینو دارین که تو ایران با یک استاد نیتیو کار کنین لحظه ای درنگ نکنین! من یادمه از درس اول کفه 1، آموزش اینتونیشن بود ولی هم ما و هم استاد به شوخی و مسخره ردش می کردیم فکر می کردیم مهم نیست حالا بریم جلو بعد درستش می کنیم ولی غافل از اینکه خشت اول و این حرفها!!!

یکی دیگه از دروغهای بزرگ زبانی اینه که گرامر بدرد مکالمه نمی خوره... اینکه دقیقاً شما در چه سطحی از زبان حرف بزنین ارتباط مستقیم به گرامر داره اگه بخوام تشبیه کنم کسی که 2 هفته تار رو شروع کرده می تونه "مرغ سحر" رو بزنه حالا مقایسش کنین با مرغ سحری که یک استاد تار می زنه! ضمن اینکه این حرف واسه کسایی صادقه که مثل الجزایریها یا مراکشیها از بچگی فرنچ یاد گرفتن ولی طوطی وار... البته اگه نوشتن فرنچشون رو ببینین باورتون نمیشه! تعطییییییلللللل!!! گرامر مهمه خیلی هم مهمهههه! منتها استفاده از گرامر در مکالمه یه داستان دیگست... اینطوری تصصیح کنم : گرامری که نتونین ازش تو مکالمه استفاده کنین فقط بدرد نوشتن می خوره! اگه نمی تونین از گرامری که خوندین تو مکالمه استفاده کنین تقصیر شماست نه گرامر!!!

مشکل دیگه ما ترجمه فارسی به فرانسست! این مساله در انگلیسی بواسطه ماهیتش کمتر مشکل ایجاد می کنه تا فرانسه. سعی کنین تا می تونین استراکچر فرانسه یاد بگیرین. متاسفانه این مشکل اساتید فرانسه در ایران هم هست!

فیسبوک بهترین کلاس زبان دنیاست! برین تو گروپهای مختلف عضو شین، دوستهای فرانسه زبان رو اد کنین و به نحوه نگارششون با همدیگه توجه کنین. کلی چیز یاد می گیرین.

دیگه اینکه از کارهای داوطلبانه و حتی کارهای بیسیک غافل نشین. می تونین خودتون رو تو شرایط واقعی محک بزنین واسه تمرین زبان ضمن اینکه پولی هم بدست می آرین. الگوی من تو زبان یکی از همکلاسهای پزشک کوباییم بود که کلاسهای فول تایمو می اومد آخر هفته می رفت گارسنی! با اینکه اول ترم هممون تو یه سطح بودیم و ظاهراً هم ما وقت بیشتری داشتیم واسه تمرین فرنچ ولی هم پیشرفتش از ما بیشتر بود هم نمراتش از همه بیشتر شد.

نکته بسیار مهم: اجباری شدن مدرک چه فرانسه چه انگلیسی از طرف سفارت بسیار مفیده واستون! بهتره اولش اذیت شین تا آخرش... ولی نگاه نکنین که مثلاً با یک آیلتس 5 یا فرانسه A2 امتیاز میارین! فکر کنین فردا روزی می خواین تو این جامعه درس بخونین و کار کنین. پس هدفتون کمتر از ادونس نباشه. این نکته خصوصاً واسه زوجهایی که به نفر مین میشه حیاتیه. با زبان ضعیف میاین اینجا، همسرتون (مین پرونده) همه کاری می کنه  اینور میره اونور میره شما عصبی میشین، افسرده می شین یا وارد کامینیوتی ایرانی میشین که در هر صورت بازم بای بای زبان!! توجه کنین واسه تعداد زیادی از آدمها شوکی وجود داره که ناشی از مهاجرته. این شوک بسته به افراد متفاوت می تونه از 1 هفته تا چند سال متغیر باشه!!! تجربه نشون داده اگه جز رشته های 12 امتیازی هستین باید بیشتر مراقب این شوک باشین چون از یکطرف کارتون سریعتر درست میشه و زمان کمتری واسه زبان خوندن تو ایران دارین از طرف دیگه آدمیزاده دیگه جوگیره فرش قرمز و اینا میشه که از این خبرا نیست اینجا. زبان مهمترین عامله واسه بیرون اومدن از این شوک! پس شمایی که بر فرض مین نیستی این داستان ربطی به صمیمیت بین شما و همسرتون نداره اینجا همسرتون درگیر کلاس و کار میشه و همیشه برای ترجمه باهاتون نیست پس کس نخارد پشتتان جز ناخن انگشتتان!!! خصوصاً اگه بانو مین پروندست و افکار شما هم کمی سنتیه، تاکید من بیشتر میشه چون نه خودتون پیشرفت می کنین نه می ذارین خانمتون پیشرفت کنه!!! پس از امروز شروع کنین....

ادامه دارد...

برگرفته از کبک فرندز

اینجا مونتراله ( قسمت دوم )

مطالبی که عرض میشه خدمت دوستان بهیچوجه بمنظور خالی کردن دل عزیزان نیست. هدف صرفاً مواجه شدن با واقعیاته که دوستان با آمادگی بیشتری لند کنن. چند فرض داریم: 1- تجارب در استان کبکه 2- بچه پولدار نیستین و از ایران ساپورت نمیشین 3- اینا وحی منزل نیستن فقط دید بگیرین و اصولاً از آدمهایی که "بکن نکن" می کنن دوری کنین!
- آدمهایی که تو ایران موفق نبودن اینجا هم معمولاً کاری از پیش نمی برن ولی عکسش الزاماً درست نیست به این معنی که همه آدمهای موفق داخل ایران هم اینجا موفق نمیشن و بسیار زیاد به مهارتهای زبان (فرانسه و انگلیسی) و همینطور نوع رشته و تخصص بستگی داره. برای مثال یک مهندس عمران و یک پزشک موفق در ایران رو در نظر بگیرید: با فرض مهارتهای زبانی یکسان، شانس موفقیت اولی حداقل در بازه زمانی کوتاه مدت اینجا بیشتره و مسیر پیش روش هم هموارتره.

- وقتی برای اولین بار لند کردین ترجیحاً تا جای پاتون رو اینجا سفت نکردین (گرفتن پذیرش از کالج و دانشگاه یا پیدا کردن کار) ایران برنگردین که برگشتن دوبارتون از ایران سخت میشه! کم ندیدم دوستانی رو که بعد از 6 ماه تا 1 سال توریستی زندگی کردن اینجا و یه نیمچه فرانسه خوندن و بدون اینکه کار مفیدی کرده باشن گفتن 1 ماه میریم ایران و بر می گردیم و این یک ماه بعد از گذشت 6 ماه هنوز هم ادامه داره!!!

- خیلی دیدم که یکی از دوستان تو این گروه یا جاهای دیگه می پرسه مثلاً X چی میشه؟ یکی عزیز دیگه ای میره تو گوگل تایپ می کنه X رو بعد میاد کپی پیست می کنه واسه دوست اول!!! علت این داستان رو اگه خوشبین باشیم و اون رو ضعف زبان یا تنبلی ندونیم احتمالاً کمبود وقته! در هر صورت سعی کنین از الان خودتون رو عادت بدین که به سورس اصلی خبر وصل شین که در غیر اینصورت تو مونترال گیج می شین بسکه همه دوستان در همه زمینه ها صاحبنظرن!! قدرت "حل مساله" یا اصطلاحاً "پرابلم سالوینگ" تون رو بالا ببرین از همین داخل ایران. خیلی پیش می آد که شرایط و مشکلاتی پیش می آد که فقط و فقط مختص و منحصر به خودتونه.

- با هر کی دوست دارین مشاوره کنین ولی فقط و فقط خودتون بهترین تصمیم نهایی رو میگیرین. هیچکس نمی تونه جای شما باشه حتی وکیل و مشاور رسمی اداره مهاجرت!

- اینی که می گن واسه خود کاناداییها نوع کار مهم نیست و هر کاری می کنن خودشون و بهش توجه نمی کنن و کار عار نیست و این حرفها از بزرگترین شایعات موجود در ایرانه! محض اطلاعتون لفظ Job که برعکس فرانسه تو کبک مونث هستش به کارهای سطح پایین و دم دستی اطلاق میشه!!! ضمن احترام به همه مشاغل، مطمئن باشین همه آدمها دوست دارن کارهای پولساز و تخصصی داشته باشن مگه اینکه دانشجو باشن یا تخصص و استعداد دیگه ای نداشته باشن!

- تجارب یک اسکیلد ورکر با تجارب کسی که با ویزای تحصیلی اومده، با تجارب یک پناهنده، با کسی که با ویزای سرمایه داری اومده و... متفاوته. خودتون رو با کاتاگوریهای دیگه بهیچوجه مقایسه نکنین!

- شما دارین وارد استان کبک میشین نه فرانسه! لهجه کبکی رو باید اقلاً بفهمین. از روز اول شروع نکنین غرغر کردن و مسخره کردن لهجشون. تا اونجا که می تونین انرژی منفی ندین و از همچین آدمهایی هم دوری کنین خصوصاً چند ماه اول. تا می تونین رادیو کانادا و رسانه های کبکی گوش کنین. شما تو یزد و اصفهانم مثل مردم دیگه حرف نزنین غریبه این چه برسه یک کشور دیگه!

- اکثر ایرانیا فرانسه و انگلیسی (خصوصاً فرانسه) رو بواسطه ماهیت زبان پارسی "ننر" و خنثی حرف می زنیم (بدون اینتونیشن). یکم حس بگیرین موقع حرف زدن و ادا اطوار بیاین! خجالت نکشین! هر چقدر بیشتر شبیه اینا حرف بزنین زودتر جا میفتین. بزرگترین حسن فارسی اینه که می تونین هر زبانیو تقلید کنین چون بالا پایین نداره ریتمش. روی تفاوت تلفظ e و o کار کنین که پاشنه آشیل ما ایرونیاست (آذری زبانها اوکی هستن در این مقوله)!

- واقع بین باشین: اگه تخصصی ندارین، اگه تنها استفاده ای که بر فرض از مدرک شیمیتون کردین اپلای کردن برای گرفتن اقامت بوده و تو یه زمینه دیگه کار کردین یا اصلاً کار نکردین اینجا هم معجزه نمیشه! آدم زیاد دیدم که میگه کار نیست اینجا بعداً متوجه شدم دوستمون بر فرض آی تی خونده ولی تو مشاور املاک کار کرده! خوب دوست عزیز شما تو ایران هم در زمینه آی تی کار پیدا نمی کنی چه برسه کانادا!!! اینقدر واسه مصاحبه واسه آفیسره خالی بستیم که خودمونم باورمون میشه متخصص هستیم!!!

- در صورتی که جزو افراد غیر متخصص فوق الذکر هستین که وارد کانادا میشین پول و وقتتون رو تلف نکنین سریع واسه کالج یا دانشگاه یا سرتیفیکیت اقدام کنین (البته بعد از تقویت زبان).

- باز هم واقع بین باشین: اگه یک لیسانسی 10 سال پیش گرفتین با معدل زیر 14، مقاله هم ندارین، توصیه نامه هم ندارین، سابقه کار آنچنانی هم ندارین اینجا کم پیش میاد واسه دانشگاه برای بر فرض مستر بتونین پذیرش بگیرین. بهترین کار اینه که یک سرتیفیکیت بگیرین بعد اگه دوست داشتین و لازم بود برین دانشگاه با رزومه جدیدتون برای دانشگاه اقدام کنین تا شانستون بالا بره.

- اگه شانس این رو دارین که بصورت پی آر وارد اینجا شین هول نزنین و از ایران واسه دانشگاه اپلای نکنین! باور کنین دیدتون اینجا خیلی عوض میشه. از چی می ترسین؟ بذارین یه فرقی بین شما و یک اینترنشنال استیودنت باشه! تجربه 6 ماه اول یکی از قشنگترین و بکرترین تجربه های زندگیتون میشه اگه قدرشو بدونین. بهترین فرصته خودتون رو بهتر بشناسین که چند مرده حلاجین!...

اینجا مونتراله - قسمت اول

مونترال جایی است که...
By Asita Se in Quebec Friends · Edit Doc · Delete

صحبتهای یکی از دوستان ساکن مونترال که تاکید کردند اسمی در گروه ازشون برده نشه:

اینجا مونتراله

:





-

همه شهر به Down

Town
،

NDG
و Côte-des-Neiges ختم نمی شه...

یه کم از پیلمون بیایم بیرون!



-

اگه بیشتر از 10000 دلار بیارین و دیکلیر نکنین 250 دلار جریمه می شین و ممکنه

پولتون هم ضبط بشه و میرین تو لیست سیاه فرودگاههای کانادا و تا 6 سال بعد هر بار

موقع ورود زیر و زبرتون رو می گردن!



-

تجربه نشون داده کسایی که یکی دو ماه اول یه جای مبله اجاره کردن انتخاب بهتری

داشتن واسه انتخاب نهایی خونه...



-

اگه از خونه هایی که سابلت میشن بگیرین از لحاظ مالی به نفعتونه.



-

به جای اینکه فکر کنین که بهتره "ظرف و ظروف" بیارین یا "سبزیجات خشک" بشینین فکر کنین اینجا می خواین چکار کنین! کم نیستن

ایرونیهایی که بعد از یک سال هنوز دارن فکر می کنن کالج بهتره یا دانشگاه!



-

کار تخصصی پیدا می شه به چند شرط: 1- تخصص واقعی 2- زبان خوب 3- رزومه و

کاورلتر حرفه ای 4- اعتماد به نفس



-

کبک بهشت دانشجویی و استان آلبرتا بهشت کاره. اگه حس و حال درس ندارین آماده

سفر به غرب کانادا باشین.



-

McGill
ادمیشن بسیار سخت گیری داره و حتماً مدرک زبان می خواد،

کنکوردیا رو می تونین پذیرش کاندیشنال بگیرین و ترم اول زبان بخونین و امتحان خود

دانشگاه رو بدین (ولی واسه صرفه جویی در پول و زمانتون ترجیحاً یا تافل و آیلتس

بدست بیاین کانادا یا اگه هم می خواین اینجا امتحان بدین با آمادگی کامل در حد

امتحان بیاین). دانشگاههای فرانسه زبان رشته به رشته، دانشگاه به دانشگاه، دانشکده

به دانشکده فرق می کنن. بهترین راه پرسش از ادمیشنه ولی اگه می خواین لیسانس

بخونین حتماً مدرک TFI می خواد یا

باید امتحان خود دانشگاه رو پاس کنین.



-

اگه برنامتون واسه زندگی تو مونترال 100 درصد نیست قرار داد یک ساله نبندین و

وسایل گرون نخرین که در صورت تغییر شهر باید بیفتین دنبال سابلت کردن و حراج وسایل

خونه به نصف قیمت اولیه...



-

6
ماه اول رو بازی بازی کنین...

قراردادهای دو سه ساله نبندین واسه موبایل و اینترنت و تلویزیون... اگه خواستین با

شرکت Bell یا Rogers طرف شین چشم و گوشتون رو کاملاً باز کنین.



-

در حال حاضر یکی از بهترین سرویسهای موبایل واسه نیوکامرها http://www.chatrwireless.com/ هستش... خوبیش اینه که ماه به ماه تمدید یا فسخش می شه

کرد. با اکثر گوشیهای ایران هم سازگاره. آدرس: 705 خیابان Saint Catherine ... جا که افتادین بیفتین دنبال قراردادهای یکی دو

ساله...



-

هیستوری ساختن واسه کردیتتون خیلی مهمه... اگه حداقل پول ماهیانه رو پرداخت

نکنین اعتبارتون خراب میشه... اگه هم کاملاً Last statement تون رو تصفیه نکنین به اعتبارتون لطمه نمی زنه ولی بهره

می کشن روش.



-

سعی کنین یه مدرک قانونی داشته باشین که در حال زندگی در کانادا هستین

(proof of your residential address in Québec).



مثلاً اگه

قرارداد خونه سالیانه (lease یا bail) نداشته

باشین، موبایل public یا prepaid داشته باشین که صورتحساب نداشته باشه، پول برقتون هم رو

اجارتون باشه، کارت کردیت هم نداشته باشین و بیکار هم باشین اثبات اینکه بر فرض یک

سال تو مونترال زندگی کردین دردسرهای خودشو داره... ارزش این داستان رو زمانی متوجه می شین که بخواین ثابت

کنین کانادا بودین مثلاً اگه بخواین کسی رو اسپانسر کنین یا واسه سیتیزین شیپ

اقدام کنین (تو گیت فرودگاه مهری زده نمیشه). سعی کنین اقلاً یک کارت کردیت فعال

داشته باشین که هر ماه پرداختش کنید.



-

Royal Bank of

Canada

(RBC)
یک بانک مناسب و Cash Back هم یک تیپ مناسب کردیت کارته واسه نیوکامرها...



-

زمستونا هر روز تا سر زانو برف نمی آد اینجا و آدم با لباسای ایرانشم می تونه

سر کنه فقط یه کم سنگین تر میشه وزنش!



-

کلاً هر سال داره زمستون اینجا گرمتر میشه، گاهاً هم از تهران گرمتر و غالباً با

هوای شهرهایی مثل همدان، زنجان و تبریز قابل مقایسه است...



-

از زمستون اینجا غول نسازین واسه خودتون... فقط طولانی تر از ایرانه...



-

از آدمهای منفی باف حتی المقدور اجتناب کنین خصوصاً چند ماه اول!



-

من شخصاً زمستون اینجا رو به هوای شرجی ماه جولای و رطوبت 90% ترجیح می دم!



-

Francisation
سه سطح 1، 2 و 3 داره که معمولاً بچه ها رو 2 و 3

میندازن. اگه فکر می کنین به این کلاسها نیاز دارین یه جوری لند کنین که کمترین

پرت زمانی رو داشته باشین از زمان ورود تا شروع کلاسهای فول تایم.



-

می تونین قبل از شروع کلاسهای فول تایم از کلاسهای پارت تایم استفاده کنین.



-

کبک فقط مونترال نیست و مونترال هم فقط کنکوردیا و مک گیل نیست... مسیر همه آدمها هم به پی اچ دی خصوصاً تو دانشگاه کنکوردیا

ختم نمیشه!



-

اکثر ایرانیها وقتی ایرانن می گن کار عار نیست اینجا که میان سختشون میشه کار

کردن!



-

از همون هفته اول شروع کنین به ایجاد کانکشن... اسممون بد در رفته و گرنه

ایرونیهای کمک ده کم نیستن...



-

کلاً قرار نیست هر ایرونی که تو خیابون باش دیدین باش رفیق شین یا شب بیاد خونتون.

تو ایران هم، همه با همه معاشرت نمی کنن! از هم فرار نکنیم.



-

اگه حتی خیلی خیلی هم خارجی بشین هویت ایرانی آش کشک خالست... هر چی کامینیوتی

ایرانی قویتر باشه به نفع همه ایرانیهاست...



-

اگه فرانسه بلد نیستین و علاقه ای هم بهش ندارین نگاهی هم به آلبرتا و تورنتو

و ونکور داشته باشین... اینجا بدون فرنچ ایزوله می شین... مگه بخواین درس بخونین.



-

کسی که با فرانسه ضعیف و انگلیسی خوب میاد زودتر جا میفته تا کسی که هر دو

زبانش متوسطه! ولی دیگه بعیده فرنچ رو جدی بگیره!



-

اینجا آمریکای شمالیه و انگلیسی برای پیدا کردن کار 100% لازمه!



-

ذهنیت مدرنیته از مونترال رو فراموش کنین... دبی که هیج تهران خودمونم هم خیلی

مواقع مدرن تره! اینجا هنوز نوار کاست فروخته می شه!



-

شرق مونترال یا بخش فرانسوی نشین الزاماً لولو خرخره، همجنس باز و خلافکار

نیستن... قابل توجه دوستان

بخصوص مجردی که علیرغم عدم تمکن مالی، اجاره های زیادی رو متحمل میشن و سر 6 ماه

پولشون ته می کشه...



-

خیلی از خونه های اینجا شما رو یاد خاطرات زمان مادربزرگها و پدربزرگها می

ندازه بسکه قدیمین!



-

کلاسهای فرانسه اینجا معجزه نمی کنن... فرانسه رو ایران یاد بگیرین... اکثر

کسایی که از فرانسه کبکی می نالن فرانسه فرانسشونم ضعیفه... کلاسهای اینجا عالین

واسه آشنایی با فرهنگ و اینتگریت شدن ولی واسه یادگیری فرانسه بستگی به استادتون

داره...



-

کلاسهای écriture که تو 3 سطح 1 تا 3 برگزار میشه به نظرم از

کلاسهای francisation مفیدترن!



-

پولی که بابت کلاسهای فرنچ می گیرین (روزی 23 دلار) نسبت به فول تایم بودنش

توش ضرره (با توجه به

اینکه حداقل حقوق اینجا ساعتی 9-10 دلاره)...



-

ممکنه به یک نیوکامر چند روز کمک کنی تا جا بیفته بعد ازش بپرسی کجا دوست داری

زندگی کنی؟ و اونم بگه جایی که ریخت هیچ ایرانی رو نبینم!!



-

کسی که 3 ماهه اینجاست توانایی اینو داره که سیستم اقتصادی- سیاسی و اجتماعی

کانادا و حتی رفتارهای شخصی استفان هارپر رو تحلیل می کنه و جواب همه سولات رو

داره ولی یکی که ده بیست ساله اینجاست ازش خیلی می شنوی "نمیدونم" و

"
به خودت بستگی داره" یا "تمام جوانب فلان کارو بچسب"، ...



-

کلاً نسبت به حرف کسایی که می گن حتماً این درسو بخون، فلان کارو بکن ،...

احتیاط کنین...



-

یه ایرانی بی خانمان توش کشته می شه توسط پلیس... ایرانیها تو فیس بوک حس

ناسیونالیستیشون گل می کنه و محکوم می کنن این حرکت رو... بعد اکثر کسایی که واسه

تظاهرات علیه خشونت پلیس جمع می شن غیر ایرانین فارغ از ملیت... اونا جمع می شن که

از انسانیت دفاع کنن و خشونت رو محکوم کنن و ما درگیر افکار قومیتی و نژادی... و

بعد هم میگیم اینا ریسیستن!



-

مرتب ازت می پرسن ایران همون عراقه؟ یا شما عربین؟ ایران کجاست اصلاً؟!



-

وقتی از یه ایرانی پرسیده میشه شما عربین رگ گردنمون میزنه بیرون و انگار

بهمون فحش دادن... اینجاست که چندهزار سال تاریخ مرور میشه و یه جوری حرف می زنیم

که طرف سوال پیش می یاد واسش پس چرا اومده اینجا این؟! مملکت خودش که بهشته! کلاً

این توانایی رو داریم که همه جا با توهماتمون زندگی می کنیم چه وقتی ایرانیم که

اینجا بهشته چه وقتی میایم اینجا با زندگی در چند هزار سال قبل...



-

شما عربین فحش نیست! یادمون نره ما جنوب کشورمونم عرب داریم و عرب فقط عرب

کشورهای حاشیه خلیج فارس نیستن...مراکش و لبنان و الجزایر و مصر هم عرب زیاد دارن...

پس به خودمون احترام بذاریم.



-

کارهای خیر و داوطلبانه و اداپت کردن فرزند بسیار رایجه...



-

ایرانیها الزماً خلق نشدن که به هم ضربه بزنن... خیلی از کارهای اولیه هممون

توسط یه ایرانی انجام شده... بدبین و قدر نشناس نباشیم نسبت به هم اینقدر...



-

مهمترین نکته اینکه موفقیت در مهاجرت از فردی به فرد دیگه متغیره و اینقدر

واسه هم نسخه نپیچیم الکی...



-

این نوشته ها تجربه شخصی 1 سال زندگی در مونتراله!



-

ادامه دارد

 

جزایر قناری

امسال هم مثل سالهای گذشته سال نو را در حالی شروع کردیم که در سفر بودیم . یک سفر متفاوت 10 روزه به ارمنستان که دو سال قبل هم این کشور رو دیده بودیم وبعد  گرجستان . حالا چرا میگم متفاوت چون با ماشین خودمون رفته بودیم و تونستیم از لحظه لحظه سفر لذت ببریم .امسال برخلاف سال قبل برنامه کل سفر رو از کارهای گمرکی و کاپوتاژ ماشین تا گرفتن گواهینامه بین المللی برای هردومون و رزرو هتل و غیره رو همسری ریخته بود که عالی هم بود . از ابتدای سال یه حسی بهم میگفت که سال جدید سالیه که همش در سفر هستیم و همینطور هم داره برامون برنامه سفرداخلی و خارجی , گروهی و انفردادی  پیش میاد . واقعا به این جمله که آدمی به هرچیز که بیاندیشه همونو خلق میکنه اعتقاد دارم. و امروز هم که یه اتفاق جالب برامون افتاد . امروز در یک قرعه کشی که در یک مراسم انجام شد من و همسری برنده یکهفته اقامت رایگان به انتخاب خودمون در اسپانیا ( جزایر قناری ) یا چین شدیم .بزن اون دست قشنگه رو..تا یک سال مهلت داریم که از این سفر استفاده کنیم که با مشورت به این نتیجه رسیدیم که  بعد از مصاحبه اگه عمری بود و هنوز نرفته بودیم به سفر آسمانی بریم جزایر قناری . میگن جزایر قناری 7 تا جزیره است که فقط 5 تاش مسکونی و توریستیه  چون در مورد 2 تا از جزایر خرافاتی وجود داره مثل وجود شیاطین یا آدم خوارها و غیره  تصمیم گرفتیم اگه توی مصاحبه قبول نشدیم بریم به همون 2 جزیره تا حداقل مهاجرت کنیم به اون دنیا .

هنوز منتظر مصاحبه ایم و اتفاق خاصی در برنامه مهاجرتیمون نیفتاده هر روز ایمیل چک میکنم و گاهی هم فرانسه میخونم و البته از اینکه همسر جان هنوز هیچی ازاین زبان شیرین نمیدونه حرص میخورم . وبلاگهای مهاجرتی دوستان سوت و کور شده . همه منتظریم و به آینده گاه امیدوار و گاه ناامید هستیم . پروسه مهاجرت خیلی خیلی طولانی شده و واقعا اداره مهاجرت کانادا شورشو درآورده.

این روزا یه دغدغه بزرگ دارم ..دلم میخواد برگردم تهران و پیش خانوادم باشم روزهای کشدار تابستون داره از راه میاد و من  ساعتهای زیادی از روز تنها هستم . با اینکه از اینجا تا شهر محل تولدم تهران فقط 25 دقیقه فاصله داره ( البته با مترو تند رو )اما خیلی توی این شهر احساس غربت میکنم !! حالا میفهمم که چرا بابایی همیشه حرف زادگاهشو میزنه و دلش میخواد برگرده به اون شهر .دوستای کرجی هم که کم لطفن نه قرارمداری ونه رفتی نه اومدی هیچی .تا 6 ماه قبل  روزهای جمعه  که من کلاس فرانسه میرفتم دوستان مهاجر لطف میکردن و جمعه ها قرار و مدار میزاشتن و مهمونی میگرفتن و منو دعوت میکردن و من بخاطر کلاس نمیرفتم و بعدش عکس میزاشتن توی فیس بوق و دل منو آب میکردن حالا که 6 ماهه کلاس نمیرم هیچکی برنامه نمیزاره .من از الان اعلام آمادگی میکنم که میتونم یه روز تعطیل یا غیر تعطیل به پیشنهاد یکی از دوستان به صرف آش رشته با دست پخت خودم میزبانتون باشم . هرکی پیشنهادی داره و یا میخواد دراین برنامه شرکت کنه لطفا نظر بده .خوشحال میشم

خوب اینم از اوضاع و احوال این روزهای من و ممنون ازهمه اونایی که به اشکال مختلف همیشه حالمو میپرسن.راستی همیشه به وبلاگتون سر میزنم اما عذر خواهی میکنم که به جمع خوانندگان خاموش پیوستم . فقط بدونین که همتونو دوست دارم و براتون بهترینها رو میخوام.

منتظر نظراتون هستم

دوست !

این مطلب رو جایی خوندم و برام جالب بود ، مشابهتش با دوستیهایم تامل برانگیز بود .

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای ست، هول هولکی و دم دستی...

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند، خاطره نمی شود، فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

 

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است: پر از رنگ و بو .

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی. اولش هم حس خوبی به تو می دهند.

این چای زود دم خارجی را می ریزی توی یک فنجان بزرگ و می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحالترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده ته فنجان، بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر، یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار توی آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

   

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد، باید انتظارش را بکشی، باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی، باید صبر کنی و آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک و خوب نگاهش کنی، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ... 

سال نو پیشاپیش مبارک

ادامه نوشته

یه روز برفی دیگه

ادامه نوشته

اگه راهی استانبول هستید بخونید

نظرات پراکنده  برای دوستانی که عازم مصاحبه در استانبول هستند
1-    در ترکیه پولهاتون رو کم کم تبدیل به پول ترک کنید چون اونها اصلا تمایلی به پس دادن دلار ندارن !! و نمی تونین بعدا لیر رو با دلار معاوضه کنید...!!
و تبدیل نمیکنن ....لیر هم که به درد تون نمی خوره مگه اینکه همه رو خرج کنید یا نگه دارید تا سفر بعدی
2-    مراقب راننده های تاکسی بی انصاف هم باشین ...... هنگام سوار شدنبه تاکسی متر حتما نگاه کنید .ترکها برای به چنگ آوردن چندین دلار بیشتر مسیری رو میبرن که عرب نی میانداخت ........ مثلا برای بردن به " توپ کاپی سرای " یکدفعه از " میدان توپ کاپی " که اون سر شهره !! سر در میارین که ایشون به نون و نوایی برسن ....!!! حالا پول به جهنم !! اونجا دیگه به زحمت میشه تاکسی گیر آورد که شما رو به شهر برگردونه ........!! و باید بازهم چند برابر بدین ......تا برگردونن تون !!! موقع سوار شدن به تاکسی حتما شماره اونو بردارین و بنویسین .این کاریست که اکثر هتل ها هنگام سوار شدن شما به تاکسی میکنن .
 
ناراحت نباشین و خجالت نکشین ..عادیه .......وقتی شماره پلاکش تو جیبتونه فکر خلاف کمتر بسرش میزنه .اگه حوصله و وقت مترو شوار شدن رو داشته باشین ....انتخاب خوبیه ...... ما همش این کارو کردیم هم بخاطر هزینه هم اطمینان بیشتر.
3-    دنبال بلیط اعتباری و این حرفا نرین از مترو میتونین بلیط یا همون ژتون بخرید معمولا کنار هر ایستگاه یک دکه هست اگه نبود نزدیکترین دکه روزنامه فروشی که حتما هست و خود مردم ترکیه از اونجا ژتون میگیرن میتونید تهیه کنید. تراموا شهری و مترو و کلا وسایل نقلیه اشون پغفه هست.
4-    در ترکیه هم مثل اکثر کشورهای دنیا - قیمت فست فودهای زنجیره ای مناسب تره تا غذای رستوران . در استانبول هم هزینه رستوران ها خیلی گرونه و به قول یکی از بچه ها دونر کباب که در واقع فست فود ترکی است هزینه پایین تری داره . ولی معمولا نظافت دراین رستورانها خیلی رعایت نمیشه ..... مخصوصا که در محیط پر رفت و آمد واقع باشه . هان فست فودهای زنجیره ای خارجی اقلا ظاهرشون مرتب تره ....!! (البته اونایی که اهل ساندویچ کثیفن میتونن مطابق میلشون عمل کنن ;)
5-    برای دیدن درجه هوا هم قبل از رفتن - برو اینجا ببین : http://www.weather.yahoo.comالبته این سایت رو تازه بهم معرفی کردن که ظاهرا کارش خوبه :http://www.foreca.com/Turkey/Istanbul
6-    جزیره های زیبایی داره که بد نیست برید و ببینید ( مثل بیوک آدا و ...آدا)..... کافیه با تاکسی یا مترو برین کنار اسکله و بلیط بگیرین و تو صف بایستین تا سوار کشتی بشین
7-    مسجد ایاصوفیه خیلی زیباست و پر ابهت ....... مسجد کبود و یا سلطان احمد هم نزدیکشه ... برای ورود به مساجد قدیمی - خودشون دم در هم به همه خانومها روسری میدن
8-    بالای بلوار آتاتورک هم یه کوچه پس کوچه های سنگ فرش قسنگی هم هست که پر از کافی شاپ و رستوران و مغازس که بدک نیست برای گشتن .
9-    کاخ توپکاپی : از تاکسیم با اتوبوس T 4 مسیر Taksim-Sultanahmet ویا B61 مسیر Taksim-Beyazıt به بیازیت آمده و از آنجا با استفاده از تراموای به مدیان سلطان احمد بروید. زمان لازم برای گردش: برای کاخ بین 3 تا 4 ساعت. برای حرمسرا نیز یک ساعت، برای خزینه هم حدود 40 دقیقه زمان کافی است. توجه: علاوه بر بلیط ورود به کاخ، برای حرمسرا نیز جداگانه باید بلیط تهیه کنید.
 
در مسیری که بسمت «کاخ توپکاپی» میرود، سمت چپ «ایاصوفیا» و سمت راست آن «چشمه سلطان احمد سوم» قرار گرفته که در انتهای راه  این کاخ را با احتشام و ساختمانی متواضع خواهید دید. درب بزرگی ک ه حیاط کاخ را از فضای بیرون جدا میکند بنام «باب همایون» "Bab-ı Hümayun" که درب سلطان نیز نامیده میشود قرار دارد. این درب اصلی کاخ است که در امتداد آن دیوارهای قلعه ای کاخ قرار گرفته است.  

10- نقل قول : "از مهمترين مراكز خريد در استانبول مي‌توان به كاپالي چارشي (بازار مسقف) مي‌سير چارشي‌سي (بازار ادويه) خيابانهاي استقلال ـ جمهوريت ـ روملي ـ مركز خريد گالريا در آتاكوي ـ آك مركز در اتيلر ـ مركز خريد كارفور ـ خيابان بهاريه ـ بغداد ـ عثمان بي ـ مرتر و مراكز خريد ميگروس ، مترو، بيم، يمپاش، كيلر اشاره نمود." نقل قول : " فروشگاههای خیابان " نیشان تاشی " Neshaan Tashi محل خرید خوبیه ... این خیابان - فرعی های زیادی داره که همه جور فروشگاه اونجا هست . قسمتی هم بی اوقلو نام داره Beyoglu . برای خرید آب و مایحتاج عمومی روزانه فروشگاه های " میگروس " Migrosمناسبن .......که نزدیک یک مرکز خرید بزرگ چند طبقه بنام " جواهر مرکزی " است . و نیز " آک مرکزی " و " گالریا " هم مراکز دیگر خرید هستن .....!!"
برای خرید سوغاتی و بعد از اینکه جاهای دیدنی رو دیدین این چهار تای بعدی رو یک سر یزنین :
11- اولیویوم(Olivium Outlet Center- Zeytin burno)
12- مترو سیتی (Metro City)
بطور مستقیم در ارتباط با متروی شهری در ایستگاه لونت Levent هر روز از ساعت 10 صبح الی 22 ورود و خروج مستقیم از داخل متروترانوا+ فونیکولار+مترو
13- مرکز خرید جواهر Javaher باز هم از خود مترو میشود رفت باید سوال کنی و نقشه ببینی
14- پروفیلو Profilo Alisveris Merkeziآدرسش اینه : (Cemelsahir CAD- مجیدیه کوی Mecidiye-Koy)
 
15- قیمت هتل هایی که در راسته " میدان و خیابان تقسیم" و" استقلال " و" آکسارای " قرار دارن مناسبن و بعلاوه برای رفتن به رستوران و مراکز خرید و ..... نیاز زیادی به پرداخت کرایه تاکسی نخواهید داشت .
16- اگه با تور میرین تمام مواردی رو که تور به شما قول داده کتبی روی قرارداد بیارین که اونجا دیگه دستتون به کسی نمیرسه اگه بهش عمل نکنن .....!!! معمولا اگه از آزانس معتبری تور رو نگرفته باشین ...تور همکار ( چه ایرونی و چه ترک ! ) در ترکیه " بزن و در رو " !!! عمل میکنه !!!!! ( البته بعضی ها !! نه همه ....)
17- کاخ دولما باغچه یادتون نره حتما برین قشنگه.

موفق و شاد باشید