این بود انشای من !

ادامه نوشته

بار دیگر روی ابرها

تصمیم گرفتم در این دفترچه خاطراتم بعضی مطالب خصوصیمو با رمز بنویسم تا بعد ها خودم و آیندگانم بتونیم  اونها رو مرور کنیم .

کلاس این هفته

برنامه کلاس این هفته :

۳ شنبه ساعت ۱۷-۱۹ محل قبلی

 

روزهای خوب من

ادامه نوشته

یادآوری

محل تشکیل کلاس فرانسه ۳ شنبه این هفته ساعت ۱۶-۱۸

 دوستانی که شمارشونو دارم باهاتون هماهنگ می کنیم . دوستانی هم که ایمیلشونو دارم  رمز ورود رو براتون ایمیل می کنم تا آدرس محل رو ببینید.

موفق باشید.

مقایسه سیستم آموزشی ایران و کانادا

پی نوشت : دوستانی که فایل رمان رو خواسته بودن ایمیلتونو چک کنین براتون فرستادم.

دارم یه رمان فرانسوی می خونم که در سال 1844 برگزیده آکادمی فرانسه شده به اسم Carmen که اسم شخصیت داستانه . یه  داستان عشقی که  هنوز پایانشو نخوندم که بدونم پایان داستان چطوری خواهد بود ولی تا اینجای داستان جذبم کرده و به فهم زبانم کمک کرده  اگه کسی از شما دوست داشت که کتابو بخونه ایمیلشو برام بزاره تا  فایل پی دی افشو براش ایمیل کنم .

دیدید بچه ها بعد از تعطیلات نوروزی دیگه دست و دلشون به کتاب و درس خوندن نمی ره حالا شده حکایت من که این چند وقته همش در حال سفر و گشت و گزار بودیم و از درس دور شدم و همش وجدان درد دارم آخه آزمون TEFAQ رو هم ثبت ثبت نام کردم و دیگه باید از این روزها حداکثر استفاده رو ببرم .

خودمم باورم نمیشه ۴جلسه از این ترم رو کلاس نرفتم .اما دیگه قول می دم از فردا شورع کنم . آخ فردا هم که باید برم استخر آخه تمرین دارم چون شهریور باید برای مسابقات شنا برم اصفهان .خوب از پس فردا دیگه شروع می کنم حتما حتما ، قول قول به خودم .

این مطلب رو در وبلاگ یکی از دوستان دیدم و برام جالب بود و دوست داشتم بزارم که شما هم بخونین .تفاوت سیستم آموزشی ایران و کاناداست .

آموزش هم در کانادا - مانند پارامترهای دیگر - روی اصول صحیحی بنا شده است. از همان ابتدا که بچه وارد مهد کودک می شود، فایلی برای او باز می شود و تمام ویژگی های فردی و خانوادگی اش در آن ثبت می شود اعم از این که آیا بچه اخلاق یا عادت خاصی دارد؟ آیا بیماری خاصی دارد؟ آیا داروی خاصی مصرف می کند؟ آیا با پدر و مادر زندگی می کند یا این که والدینش از هم جدا شده اند؟ خواهر یا برادر دیگری دارد؟ آن ها چند ساله هستند؟ و ... . این پرونده جزء لاینفک از این بچه می باشد و سال به سال تکمیل تر می شود. در اینجا مرکزی هست که به تمام مهد کودک ها نظارت دارد. یک نسخه از تمام این پرونده ها به این مرکز ارسال می شود و آن ها به این وسیله  ویژگی های فردی بچه ها را شناسایی می کنند و در بازرسی های حضوری شان هم از نزدیک با بچه ها آشنا می شوند.

یکی از دلایلی که مهد کودک های این جا لیست انتظار دارند مسئله ی "نظارت صحیح" می باشد. هر مهد کودکی؛ برای هر گروه سنی؛ با توجه به فضای مهد و تعداد مربیان ظرفیت محدودی دارد و مدیر مهد نمی تواند بیش از ظرفیت مجاز ثبت نام کند. مهد کودک ها مرتباً توسط مرکزی که در بالا به آن اشاره کردم، مانیتور می شوند به خصوص مهد های تازه تاسیس و اگر کلیه ی قوانین و موارد ایمنی رعایت نشود، جریمه هم می شوند.

یک روز بازرس به مهد کودک پسرم آمده و در یکی از اتاق ها یکی از پریزهای برق را بدون درپوش دیده. مدیر مهد را مورد مواخذه قرار داده که اگر یک بار دیگر چنین موردی مشاهده شود، جریمه می شوید. رعایت نظافت و بهداشت در حد عالی می باشد. به هر گوشه ی مهد دستورالعملی به دیوار زده شده که مثلاً دستشویی با چه ماده ای و به چه صورت و در چند نوبت باید تمیز شود. میز غذای بچه ها چطور؟ آشپزخانه، ظرف ها و ... و مسئولین هم تمام نکات را مو به مو رعایت می کنند.

اگر مهد کودکی بخواهد ظرفیتش را افزایش بدهد، مثلاً در گروه سنی 3-2 سال بخواهد یک نفر را ثبت نام کند که سنش بیش تر از بزرگ ترین بچه ی آن گروه سنی است، ابتدا باید از والدین آن بچه اجازه بگیرند، اگر آن ها موافقت کنند این کار انجام می شود. البته تا حالا دو بار از من در این خصوص کسب اجازه شده است !!!!!

اگر بچه ای مشکل اخلاقی داشته باشد و مربیان از پسِ آموزش و تربیت او برنیایند، حق ندارند با بچه بد رفتاری کنند. برای چنین مواردی درخواست پرستار مخصوص می نمایند. مرکز مربوطه هم برای آن مهد پرستار مخصوص می فرستد و مربیان طی چند جلسه چگونگی رفتار با چنین بچه هایی را عملاً آموزش می بینند.

اگر بچه ای سطح گیرایی اش نسبت به هم سالان خودش بالاتر باشد، و بخواهند او را به یک کلاس بالاتر منتقل کنند، چنان این کار را با احتیاط و ظرافت انجام می دهند که مبادا به بچه لطمه ای وارد شود. اول این که این کار باید حتماً با رضایت والدین بچه و زیر نظر بازرسین انجام شود. آن ها با رجوع به پرونده ی بچه و در نظر گرفتن سوابق او، تشخیص می دهند که آیا این انتقال انجام شود یا نه!!!!!!

تازه انتقال هم بسیار بطئی انجام می شود نه یک دفعه و به صورت ضربتی که بچه ی طفلک دچار شوک شود. مثل کاری که بعضی از پدر و مادرها در ایران انجام می دهند، تا می بینند بچه شان باهوش است؛ سریع او را به کلاس های جهشی می فرستند و بعد هم مدرسه ی تیز هوشان!!!!!

در ابتدا چند روز، هر روز به مدت یکی دو ساعت بچه را به کلاس بزرگسالان منتقل می کنند و منتظر feedback می شوند. اگر بچه خودش هم استقبال کند زمان را طولانی تر می کنند؛ ولی در عین حال بچه آزاد است که هر زمان از آموزش خسته شد به کلاس قبلی اش برگردد و بازی کند (هر چند که آموزش هم در قالب بازی انجام می شود).

این اتفاق در مورد پسر من افتاد و پروسه کلاً 3 ماه طول کشید و الان پسرم با داشتن 2 سال و 9 ماه سن، به گروه سنی 5-3 ساله ها منتقل شده است.

این را می خواهم بگویم که سیستم به گونه ای ست که از همان ابتدا استعدادهای بچه ها در هر زمینه ای (ورزشی، هنر، ریاضی و ...) که باشد، سریع شناسایی می شود و ناخودآگاه بچه از همان ابتدا به همان سمت و سو سوق داده می شود. انرژی، استعداد و خلاقیت بچه ها بیهوده هدر نمی رود و مادر و پدرها هم از بلاتکلیفی در می آیند.

بی خود نیست که می گویند: "کانادا کشور بچه هاست".

در ایران هم البته جدیداً خیلی روی آموزش و پرورش بچه ها کار شده!  شنیده ام که می خواهند از بچگی به بچه ها عملیات انتحاری و مسائل مزخرف این چنینی که حرف زدن در موردش حالم را بد می کند، آموزش دهند. خدا می داند که چند سال آینده چه به روز این بچه های معصوم و بی گناه خواهد آمد!!!!!!

در مقطع دبستان هم که اختلاف از زمین است تا آسمان!!! در مدارس این جا هیچ فشاری روی بچه ها نیست. تا اواسط دوره ابتدایی، نه امتحانی، نه تکلیفی. و هرگز هم بازخواستی بابت مسائل بی ارزشی چون مدل مو، ناخن، لباس و ... نمی شوند. در چند سال اول هدف اصلی این است که بچه ها زندگی اجتماعی را بیاموزند. "قانون" و احترام به آن را بشناسند. یاد بگیرند چگونه با هم سن و سال های خودشان رفتار کنند. خواسته های شان را چگونه مطرح کنند و مسائلی از این قبیل. لذا آموزش در محیطی کاملاً آرام و بدون تنش صورت می گیرد. پدر و مادرها اصلاً مسئولیتی در قبال تکالیف بچه ها ندارند؛ چون تمام تکالیف در مدرسه انجام می شود. در ایران، مادرها از کلاس اول به بچه های شان جدول ضرب یاد می دادند؛ چون می دانستند دو سال بعد این کار باید با اعمال شاقه و فشار بیش از حد روی بچه انجام شود. سالی که گذشت من اصلاً نفهمیدم پسرم چگونه جدول ضرب یاد گرفت. ظاهراً از کلاس چهارم هم قرار است برای عملیات ریاضی از ماشین حساب استفاده کنند. من به سیستم این جا ایمان صد در صد دارم و مطمئن هستم کاری را که انجام می دهند روی حساب و کتاب است.

در مورد روز بازگشایی مدارس در مقطع دبستان بگویم. معمولاً بچه ها روز اول مدرسه دچار دلهره و اضطراب می شوند. بعد از دو سه ماه تعطیلی دوباره می خواهند صبح زود از خواب بیدار شوند و به مدرسه بروند طبیعتاً کمی سخت است. در این جا روز اول، بچه ها فقط 45 دقیقه در مدرسه هستند آن هم در کلاس سال قبل شان، با دوستان و معلم سال قبل شان! هیچ درسی داده نمی شود. حتی کلاس بندی هم در روزهای بعد انجام می شود. این مسئله خیلی به بچه ها کمک می کند که دوباره به حال و هوای مدرسه برگردند و استرس شان کم شود.

در مورد هزینه ی تحصیل هم که همه می دانید تحصیل درکانادا تا قبل از دانشگاه رایگان است و همه ی بچه ها در شرایط یکسان به مدرسه می روند، نه مثل ایران که بچه های قشر کم درآمد و پولدار از همان ابتدا از هم جدا می شوند. بچه ها کم کم متوجه این تبعیض می شوند و از همان نوجوانی نسبت به قشر مرفه جامعه جبهه می گیرند. از طرف دیگر نسبت به خودشان و خانواده شان اعتماد به نفس شان را از دست می دهند و همیشه این موضوع که "چرا من نمی توانم به مدرسه ی غیر انتفاعی بروم؟"  آزارشان می دهد.

ضمن این که در مدارس غیر انتفاعی هم با آن هزینه های سرسام آوری که می گیرند کار خاصی انجام نمی دهند که آدم حداقل دلش به آن سرویس ها خوش باشد. معلم ها که اکثراً یا جوان و بی تجربه هستند و یا با تجربه و بازنشسته که حوصله ی بچه را ندارند. فضای آموزشی هم که وقتی یک خانه را تبدیل به مدرسه کنند خودتان ببینید به هر بچه در زنگ تفریح چقدر فضا می رسد!!!! شنیدم در یکی از مدارس غیر انتفاعی زنگ تفریح بچه ها حق نداشتند در حیاط بدوند چون حیاط خانه بسیار کوچک بود. کنار حیاط قسمتی را با طناب جدا کرده بودند و اسمش را هم گذاشته بودند "زندان".  هر کس که می دوید می انداختنش در زندان!!!!!!!!

 خیلی از ما ایرانی ها قبل از پرورش روحی بچه های مان، به فکر آموزش آن ها هستیم. بچه ی 3 ساله تازه وارد مهد کودک شده، انتظار داریم بعد از دو سه ماه بتواند نقاشی های زیبا بکشد و مجسمه بسازد وموسیقی بنوازد و ... . وارد دبستان می شود، عجله داریم هر چه سریع تر جمع و تفریق و جدول ضرب و غیره و غیره را یاد بگیرد. زبان دومی بیاموزد، کامپیوتر یاد بگیرد و ...

در اکثر مواقع فراموش می کنیم که این بچه ی طفلک هم؛ شخصیتی دارد که اول باید شناسایی شود و شکل بگیرد، توانایی هایی دارد که باید کشف شوند تا این که رفته رفته در سال های بعدی بتواند از آن ها در جهت ارتقاء خودش استفاده کند.

در این جا پدر و مادرهای ایرانی را می بینم که خیلی نگران آموزش بچه های شان در مقطع ابتدایی هستند. آن ها معتقدند آموزش این جا بخصوص در مقطع ابتدایی قوی نیست و به درس مهمی مثل ریاضی زیاد اهمیت داده نمی شود و در کل بچه ها کند ذهن بار می آیند. به همین دلیل خیلی از خانواده های ایرانی بچه های شان را بعد از ظهرها به مدارس ایرانی هم می فرستند تا دروسی مثل ریاضی و علوم؛ سفت وسخت با آن ها کار شود. یا برخی دیگر بچه های شان را در مدارسی که به قول خودشان ریاضی به روش کره ای و ... تدریس می شود ثبت نام می کنند.

اما تا آنجا که من متوجه شده ام این جا در مقطع ابتدایی عمدتاً به بچه ها نحوه زندگی اجتماعی و قانون مندی را می آموزند ضمن این که دروس اصلی هم به خوبی به آن ها تدریس می شود. به بچه ها یاد می دهند که چگونه خواسته هایشان را مطرح کنند. چگونه از حق خود دفاع کنند. چگونه در شرایط اضطراری رفتار کنند و این که به قانون احترام بگذارند و ...

در مقطع ابتدایی بچه ها کتابی دارند به نام Health & Career" . کتاب بسیار جالبی است. در این کلاس به بچه ها می آموزند که مثلاً هرگاه مورد تمسخر دیگران قرار گرفتند چه کنند؟ یا اگر کسی نسبت به آن ها قلدری کرد و حرف زور به آن ها زد چه برخوردی داشته باشند؟ آیا باید به حرفش گوش بدهند یا با خونسردی و بدون ترس جواب رد بدهند؟ اگر مورد تهدید قرار گرفتند چه؟ تهدید تا چه حدی جدی محسوب می شود و  کِی باید به بزرگ تر و یا پلیس اطلاع داده شود؟ در مواقع خطر مثل آتش سوزی، تصادف و غیره چگونه باید رفتار کرد؟ همان رفتاری که برای خیلی از ما سوء تفاهم ایجاد می کند و می گوییم این ها بی عاطفه هستند و در مواقع ضروری به دیگران کمک نمی کنند!!! و مسائلی از این قبیل. سر کلاس نمایش اجرا می کنند و در قالب بازی و نمایش نحوه برخورد صحیح در چنین موقعیت هایی را به بچه ها می آموزند.

همین مسئله باعث می شود تا حد زیادی ترس و خجالت بچه ها از بین برود چیزی که ما اسم آن را "پُررویی" می گذاریم. ولی به نظر من "پُررویی" نیست، "اعتماد به نفس" است. اعتماد به نفس به بچه ها قدرت و استقلال می دهد. به همین دلیل است که بچه های این جا خیلی زود از سن 16 سالگی استقلال پیدا می کنند. تابستان ها کار می کنند. به راحتی مسئولیت زندگی را می پذیرند.

البته این مسئله برای ما ایرانی ها که بچه های مان را لای زرورق بزرگ می کنیم، زیاد خوشایند نیست. بله من خودم وقتی فکر می کنم که پسرهایم در آینده ای نه چندان دور می خواهند مسیر زندگی شان را خودشان انتخاب کنند و مستقل شوند و احتمالاً از خانواده جدا شوند، غصه می خورم. چون ما ایرانی ها عادت کرده ایم بعد از ازدواج و بچه دار شدن مان هم در کنار پدر و مادرهای مان باشیم و همواره از کمک ها و حمایت های آن ها برخوردار باشیم. ولی واقعیت این است که این وابستگی ها هم به پدر و مادرها و هم به بچه ها لطمه می زند و جلوی پیشرفت آن ها را می گیرد.

البته منکر این مسئله نمی توان شد که در بین جوانان این جا هم افسردگی، ناهنجاری های روحی و ... وجود دارد و بعضی از آن ها از مسیر اصلی زندگی شان خارج می شوند و حتی دست به خودکشی می زنند، ولی آمار نشان می دهد که کانادا جزو چند کشور اولِ شاد دنیاست و میانگین عمر در این جا نسبتاً بالاست (حدود 80 سال). پَس مسلماً زیر ساخت این کشور درست می باشد. 

در مورد سیستم آموزشی هم وقتی می بینیم که عملاً علم و دانش و اختراعات و اکتشافات همه و همه از این سوی دنیا بیرون می آید، پس حتماً سیستم آموزشی صحیحی دارند. حداقل این که از ما بهتر می دانند که چه باید بکنند!!! و نیازی نیست در این زمینه ما چیزی به آن ها یاد بدهیم!!!

 منبع : manpersian.blogfa.com

زمانی که چند وقت پیش فیلم اون صحنه تکان دهنده کتک زدن یه همکلاسی توسط دوستش که معلمشون به این کار وادار و تشویقشون می کرد دیدم همونجا با خودم عهد کردم که حتی اگه خودمونم نتونیم از این کشور سیاه رها بشیم فرزند یا فرزندانم رو حتما حتما برای تحصیل و زندگی به جامعه ای خواهم فرستاد که ارزشهای انسانی در درجه اول ملاک آموزش باشه نه خوی حیوانی .

Request

دوستانی که ایمیل منو داریدلطفا

۱ - برای من ایمیلهای س ی ا س ی و مذهبی نفرستید .

۲- درخواست عضویت در سایتهای اجتماعی و غیره  به جز سایتهای  آموزشی روهم نفرستید .

با سپاس فراوان

اخبار کبکی

استنباط من از سخنان جدید جیسون کنی در کامیونیتی ارامنه :از سر گیری مصاحبه ها از اکتبر به بعد

MONTREAL - Canada could soon stop accepting applications for immigration in an attempt to clear the backlog of more than a million people currently awaiting processing around the world, Federal Immigration Minister Jason Kenney said Friday. In Montreal to hold consultations on how many immigrants should be accepted into Canada per year - and just as importantly what kind of immigrants - Kenney told an audience at the Armenian Community Centre that clearing the huge backlog is one of the main challenges faced by his department as it plans for the years ahead.

"There's an unlimited number of people who want to come to Canada," Kenney said, adding that about 254,000 would be accepted this year, down from 281,000 in 2010. "We used to have hundreds of thousands of applications more than we could process, and it's stupid and unfair to make people wait seven, eight, nine years for their application to be even looked at. That's the rationale for limiting the number of new applications."

Two years ago, Parliament modified immigration laws to give the minister the authority to place a cap on applications, and this year Kenney has so far chosen to limit the number accepted in the Federal Skilled Worker program, for example, to 10,000. He emphasized, however, that Canada would still be accepting 65,000 skilled workers into the country, most of them chosen out of the backlog of applications. It remains to be seen which other categories may be capped, and at what level.Stakeholder consultations across the country on the right "mix" or "balance" of immigrants for Canada began two weeks ago, with employers' associations, immigration lawyers, refugee advocates and other interested parties. Friday's session..in Montreal was postponed until October, however. Public consultations will be held online starting in August.