تجربه آیلتس من!
امروز بعد از چند ماه زبان خوندن بالاخره امتحان آیلتس دادم و شنبه هم امتحان اسپیکینگ دارم . اما متاسفانه خیلی کمتر از چیزی که از خودم توقع داشتم نتیجه می گیرم و باید همچنان ماهها با کتاب و قلمم مانوس بمونم .
از اونجاییکه همیشه آن تایم هستم تصمیم داشتم که ساعت 7:30 در محل امتحان آماده باشم .فکر کردم که ماشین نبرم چون از یک طرف رانندگی انرژی زیادی ازم میگیره و از طرفی قبل امتحان باید دربه در دنبال جای پارک باشم این بود که با آژانس راهی محل امتحان شدم وهرچه شب قبل همسر جان اصرار کرد که امروز منو برسونه قبول نکردم چون من و همسر جان در سر وقت به محل رسیدن و دیر رسیدن با هم اختلاف داریم و از اونجایی که در اینجور موقعیتها همسرجان خیلی ریلکس هسنتد ترجیح دادم آرامشم رو قبل امتحان حفظ کرده بشم ...
خلاصه ساعت 7:30 در باشگاه دانشجویان حاضر بودم و این انتظار برای شروع امتحان تا ساعت 9:20 ادامه داشت ! یک خانم انگلیسی زبان مسن از شروع تا پایان امتحان سرمونو خورد بس که حرف زد .صدای لیستنینگ خوب بود اما امتحان لیسنینگ تقریبا سخت بود اما ریدینگ خوب بود که متاسفانه من وقت کم آوردم فکر کنم ۴-۵ تاشو نزدم، رایتینگ هم در مورد دعوت دوستان مدرسه به Reunion Party و دیگری در مورد افزایش زباله در خانوارها و راه حل پیشنهادی بود . متن اول رو که جواب دادم از شدت گرمای محیط تقریبا حالت ضعف و تهوع بهم دست داده بود و اصلا نمی دونم چی نوشتم خیلی حالم بد شده بود، خیلی گرم بود. 230هزار تومن ناقابل رو می گیرن ویک بطری آب داغ و یک مداد و پاک کن میدن دستمون و با بی توجهی به تهویه محل امتحان به ماهها تلاش ماها دهن کجی می کنن . توی اون لحظه وسط امتحان رایتینگ به تنها چیزی که فکر می کردم اومدن به بیرون و گرفتن اکسیژن بود . بارون شدیدی هم اومده بود و هوای داخل سالن با سیل متقاضیان مهاجرت کاملا دم کرده و سنگین شده بود !نمیدونم شایدم من زیادی گرماییم . حالا موندم با امتحان بعدی که وسط تابستون رزرو کردم چطور کنار بیام .خلاصه از بعد امتحان خیلی ناراختم. امشب مراسم نامزدی هم دعوت بودیم که با حس و حال منفی من از رفتن منصرف شدیم ...
همیشه نوشتن به من کمک کرده تا بتونم تخلیه بشم قبلا که وبلاگ نداشتم حرفهامو ودر دفتر خاطراتم می نوشتم حالا هم که اینجا می نویسم همین که می دونم باعده ای حرفهامو به اشتراک می زارم کمی آرامش می گیرم .
خوب از فردا دوباره روز ازنو و روزی از نو بازم درس و کتاب هرچند که از خوندن زبان خسته نمی شم هرچی که پیش می رم یادگیری زبان دوم برام شیرین تر می شه اما خوب می دونین که وقتی آدم نتیجه زحماتشو اونطور که باید نمی گیره خیلی دلزده می شه.عیب نداره اینم تجربه ای بود برای خودش !
پی نوشت : از لطف تک تک شما دوستان که به من دلگرمی دادید و برای موفقیت من بهترین آرزوها رو کردید ممنونم . من هم براتون آرزوی بهترینها رو دارم .
(( استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع می باشد ))