هر دم از این باغ بری می رسد !

اين چند روز در حال تكمل فرمها بودم و خيلي بهم سخت گذشت . قسمتهايي از فرمها نياز به اطلاعات دقيقي دارند كه يك كم كارو سخت مي كرد مثلا قسمت Personal History و يا قسمت Work Experience  من كه قرار بود از طريق كد 1111 اقدام كنم وقتي براي چك كردن مين ديوتي به سايت مهاجرت كانادا مراجعه كردم اين جملات رو ديدم

Financial auditors and accountants are employed by auditing and accounting firms throughout the private and public sectors, or they may be self-employed.

اينطور كه من فهميدم حسابداران و حسابرساني مي تونن از طريق اين كد اقدام كنند كه در شركتهاي حسابداري كار كرده باشند و من كه در شركتهايي كه كاري غير از حسابداري مي كنند بعنوان  حسابدارسابقه كاري دارم  شامل حال من نمي شه !

 يك چيز ديگه اي كه از يكي از دفاتر مهاجرتي امروز شنيدم اين بود كه در هر مورد از 38 مورد رشته ها كه بخوام اقدام كنم بايد حتما يكسال سابقه كار مديريتي داشته باشم . نمي دونم اين حرف درسته يا نه و گفتند كه من بايد با كد 0111 كه مربوط به مديران مالي هست اقدام كنم .

خلاصه تا اين پرونده تشكيل بشه و مورد قبول واقع بشه فكر كنم من 10 سالي پير شدم.

لطفا هر كدوم از دوستان كه در اين زمينه اطلاعاتي دارند منو در جريان قرار بديد اينكه بايد سابقه كار مديريتي داشته باشم حتما يا نه ؟

پيشاپيش ممنونم .

بخش پایانی ایروان نامه بهمراه  یک خبر خوب ...

ادامه نوشته

خیلی گیج شدم ...

در حالي اين مطلب رو مي نويسم كه به شدت از دست سفارت مزخرف كانادا عصبانيم . از اونجايي كه ما در مملكتمون با همه دنيا قهريم و كرديت كارتمون به هيچ دردي نمي خوره و تازه همين اينترنتي هم كه داريم از نوع ذغاليه و با التماس ازش استفاده مي كنيم من نمي فهمم چه اصراري دارن كه براي تشكيل پرونده ماني اوردر تهيه كنيم ! آخه اون روش قبلي كه از طريق سفارت كانادا در ايران اين مبلغ رو براي زحمتي كه بابت بررسي پرونده هامون مي كشن بهشون پرداخت مي كرديم چه اشكالي داشت كه اينهمه اذيتمون مي كنن. تازه هر روز هم يك اخبارجديد بي سروته و پر از ابهام  صادر مي كنن كه هر كسي در مورد اون خبر يه چيز مي گه و اونو هرطور كه مي خواد تفسير مي كنه، واقعاً كلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااافه شدم.

تصميم گرفته بوديم تا قبل از تغيير قوانين و رشته هاي اعلامي و تا قبل از 16آوريل  طي همين چند روز اقدام كنيم فرمها رو پر كرده بودم و منتظر ماني اوردري بودم كه قرار بودهمين امشب دستمون برسه و بعد با پست دي اچ ال مي دونستم كه ميتونم اميدوار باشم كه تا حداقل 10 روز ديگه مدارك دستشون باشه اما ظاهراً قسمت نيست كه نيست . تحقيق كردم صرافي ها 2 هفته طول مي دن تا ماني اردر بگيرن و تا اون زمان ديگه كار از كار گذشته .

مدرك آيلتس هم بعد از تاريخ 10 آوريل مي گن كه براي تشكيل پرونده ضروريه در اين مورد هم هركي يه چيز مي گه و خبر خود سايت كانادا هم ابهام داره .

همين كارها رو ميكنن كه آدمو مجبور مي كنن پول بي زبونو بديم به اين وكلاي مفت خورتا از اين همه فشارو استرس راحت شيم .

من كه ديگه نااميد شدم ......

ایروان نامه - بخش پنجم

روز سوم فروردين

 به اتفاق بچه هاي گروه راهي درياچه سوان شديم ابتدا رفتيم پیست اسکی تساقکادزور یا جراشخارح ایروان .هوا سرد و دلچسب بود سوار تله سي يژ شديم و مسيري طولاني در بين كوهها رودر هوا معلق رفتيم بالا به سمت پيست اسكي .اين تله سي يژ سواري ما رو ياد كوههاي سبلان و تله سي يژآلوارس انداخت كه تابستون گذشته با همسر جان رفته بوديم و خيلي هم بهمون خوش گذشته بود.

برف زيادي كل زمين و كوههاي اطراف رو پوشانده بود. واي كه برف بازي اونجا با دوستامون چقدر چسبيد .

عكسهاي مربوط به تله سي يژ و پيست اسكي جراشخارح ایروان

بعد از 1 ساعتي كه اونجا بوديم راهي درياچه سوان بزرگترين درياچه آب شيرين جهان شديم . درياچه كوهستاني بي نظيري با منظره عالي . ابتدا رفتيم بالا و ازچند تا كليساي تاريخي كه در داخلش ارامنه در حال عبادت بودند بازديد كرديم و كلي عكس و فيلم گرفتيم . اون بالا صنايع دستي ونقاشي هم مي فروختند .صنايع دستيش خيلي جالب نبود ومثل ايران كه معمولاً دست فروشها جنسهاي بنجولشونو حراج مي كنن اونجا هم دست فروشها اجناس بی کیفیت  رو براي فروش گذاشته بودند و عده ای به خاطر ارزونی شروع به خرید سوغاتی کرده بودند و جالب بود که چونه هم می زدند. من اماترجيح دادم صنايع دستي رو از بازار ورنيساژ كه بعداً رفتيم بخرم و از هوا و طبیعت نهایت لذت رو ببرم .

 بعد از يكساعت گشت و گذار بالاي كوه مشرف به درياچه رفتيم رستوراني كه دركنار درياچه واقع بود و جاتون خالي ماهي قزل آلايي معروف به ايشخان يا شاهزاده كه بومي همون درياچه بود رو نوش جان كرديم ماهي اصلاً مزه قزا آلاي ايران رو نداشت. خلاصه اين گشت پر بار برامون نفري 11000 درام آب خورد كه باكيفيتي كه داشت قيمت مناسبي بود.

عكسهاي مربوط به درياچه سوان و يكي از كليساهاي قديمي آنجا

 

 حدود 5:30 به هتل رسيديم وخودمونو براي رفتن به كنسرت اندي ومايكل حاضر كرديم .كنسرت دريكي ازسالنهاي ورزشي سربسته ايروان و در محلي به نام هامالير برگزار مي شد . جمعيت بي شماري براي كنسرت اومده بودند و اقدامات امنيتي شديدي هم از سوي پليس ارمنستان حاكم بود هيچ كس حق نداشت با خودش نوشيدني به داخل سالن ببره .اما ظاهراً اقدام مامورين ارمنستان تنها در كنترل افراد براي نبردن نوشيدني به داخل سالن خلاصه مي شد و كارديگري مثل هدايت افراد به محل صندلي هاشون كه شماره صندلي در روي بليط درج شده بود نداشتند . ما كه بليطمونو ازايران رزرو كرده بوديم وفكر مي كرديم مثل روال كنسرتهايي كه در ايران انجام ميشه و بارها و بارها رفته  بوديم مثل كنسرت استاد شجريان يا گروه هنرمند كامكارها كه هركسي خيلي محترمانه در جاي خودش قرار مي گرفت در اينجا هم ميتونيم به شماره صندلي كه در روي بليط هست و صندلي كه قسمتمون مي شه اعتماد كنيم اين بود كه ريلكس وارد سالن شديم و ديديم اي بابا مثل اينكه اينجا از اينجور خبرها نيست و حال و هواي كنسرتهاي فرهنگي ايران كجا و برنامه اندی كه تنها به درد انجام حرکات موزون می خوره كجا ! چرا كه هركي هر جا دلش خواسته نشسته وحرف حساب هم به گوش كسي نمي رفت كه نمي رفت !همسر جان تلاش كرد تا بتونيم صندليمونو پس بگيريم ، ديديم اينطوري كه نمي شه نفري 70 دلار هزينه كرديم كه جاي خوب بشينيم اما بايد با بي فرهنگي بعضي از هموطنانمون بي خيال جامون بشيم .با توجه به اينكه وسط كنسرت جاي تربيت كردن اينجور آدمهاي بي مغز نيست و خانه از پاي بست ويران است ، ديگه بحث نكرديم. تا آخر برنامه به خاطر صندلي شاهد دعواهاي فيزيكي بسياري از مردم بوديم !

خلاصه خوشبختانه اون جلوها تونستيم جاي بهتري از صندلي هاي قبلمون پيدا كنيم و شانس آورديم كه انگار صاحب صندلي هاي مذكور بنا به دلايلي كه ازش بي خبريم بي خيال كنسرت شده بودند چون تا آخر برنامه كسي ادعا نكرد كه ما جاشونو گرفتيم و گرنه مجبور بوديم خيلي محترمانه صندليشونو پس بديم . خوب پس از شروع ناخوشايندي كه داشتيم و بعد از اجراي مايكل ، اندي ترانه هاي شادي رو اجرا كرد كه به اندازه يك سال رقصيدم و كلي انرژي گرفتيم . جالب اينجا بود كه قبل از اجراي آهنگي كه اندي براي حوادث ايران خوانده بود فضاي كنسرت كاملاً ج ن ب ش - س ب زي شده بود و مردم با تمام انرژي فرياد مي زدند و شعار مي دادند !اندي هم بعد از خوندن اون آهنگ سنگ تموم گذاشت وهرچي دراين سالها ترانه خوانده بود و برامون با حرارت خوند .برنامه حدود 1 نيمه شب تموم شد و بعد از برنامه برگشتيم هتل و زود خوابيديم چرا كه بايد خودمونو براي فردا كه برمي گشتيم به ايران آماده مي كرديم.

ایروان نامه - بخش چهارم

ادامه نوشته

ایروان نامه - بخش سوم

ادامه نوشته

ایروان نامه - بخش دوم

ادامه نوشته

ایروان نامه - بخش اول

ادامه نوشته