سال نو پيشاپيش مبارك
امسال زمستون پر باری نداشتیم نه از بارون خبری بود و نه از برف الانم که زودتر از معمول هوا گرم شده من و همسر جان هم که اصلاً طاقت گرما نداریم غصه مون شده تابستون چی کار کنیم با این همه گرما کاش همه سال زمستون بود اما از نوع با بخارش .
روز 2 شنبه با همسر جان برای انجام کاری مرکز شهر قرار داشتم ، همسر جان از سر کار میومدن و من از منزل . باورتون نمی شه از زمانی که سوار تاکسی شدم تا برسم میدان ولیعصر شاهد 3-4 تا نزاع خیابونی و 1-2 تا تصادف بودم .خلاصه تا شب که برسیم خونه همینطور این منظره های مشاجرات مردم ادامه داشت خیلی متاثر شدم . انگار نه انگار که مردم دارند به استقبال بهار و عید میرند ، نمی دونم شاید این احساس منه که امسال حال و هوای عید فقط در گرونی و تراکم کاذب مردمی که مثلاً به قصد خرید اومدن بیرون و چیزی هم نمی خرند خلاصه می شه . میدون ولیعصرهم که رسیدم سیل نیروهای انتظامی و گاردی ها که کنار میدون ایستاده بودند دیده می شد که حتماً به خاطر آتیش بازی 4 شنبه سوري آماده باش بودن! خلاصه شب عیدی منظره شهر اصلاً چهره زیبایی نداشت!
می خواستم 4 شنبه سوري به خاطر خطرات احتمالی از خونه تکون نخورم که مامان جان لطف کردند و ما رو برای شام دعوت کردن ما هم استقبال کردیم و كلي هم بهمون خوش گذشت در حالی که کلی مراسم پایکوبی و آتیش بازی داشتیم با همسایه های مامان اینا.آخرش هم که بعد از خوردن یک شام عالی دست پخت مامان جان و گرفتن عیدی و آجيل توراهی راهی خونه شدیم . واقعاً كه دست پخت مامانا چقدر معركه است ...
همونطور كه قبلاً نوشتم راهي سفر به ارمنستان هستيم و به طور اتفاقي با دوستان خوبمون ( وبلاگ ميريم كانادا )و خانواده محترمشون همسفريم . امشب هم به منظور آشنايي به اتفاق رفتيم رستوران كه اين آشنايي باعث بسي خوشحالي است و اميدوارم سفر خوبي پيش رومون باشه .
خوب فكر كنم اين آخرين مطلبي باشه كه قبل از سال جديد مي زارم و مي خواستم پيشاپيش سال خوبي رو براي همه دوستانم آرزو كنم و اميدوارم امسال براي همه و خصوصاً منتظرين مهاجرت سالي سرشار از خبرهاي خوب باشه . دلم براي همه تون تنگ مي شه ... به محض باز گشت و رفع خستگي با سفرنامه بروز خواهم بود ....
(( استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع می باشد ))